جمعه 25 اردیبهشت 1388

ای تو هم بغض هنوز از من و ما عاشق تر
ای تو از خاصیت عاطفه پیغام آور
همدم دور به من، مثل تن من نزدیک
صاحب قصه میلاد و هنوز و آخر
رحم کن دست تو پرپر شدنو میفهمه
رحم کن چشم تو ایثار منو میفهمه
با چه ترسی بی تو دور از چشم تو میزیستم
من حریف جذبهی چشم تو هرگز نیستم
رحم کن تا شب بیجنبش بیحوصلگی
پشت این پنجرهی خالی قابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم
تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه
رحم کن دست تو پرپر شدنو میفهمه
رحم کن چشم تو ایثار منو میفهمه
ای مراقب چراغ نفس من در باد
نفست به شعر من جرات عریانی داد
بال پرواز من در به در عاشق باش
چون که در من کسی از اوج پریدن افتاد
رحم کن دست تو پرپر شدنو میفهمه
رحم کن چشم تو ایثار منو میفهمه

برچسب ها: ابی، شهیار قنبری، فرید زولاند، منوچهر چشم آذر،




