شنبه 2 خرداد 1388

سایه ی یه حادثه که یه عمره با منه
توی شهر آهنی داره خوردم می کنه
رو تموم لحظه هام چتر سایه ی سیاه ست
خون وحشت تو رگ خسته ی ثانیه هاست
اما هم وحشت من! گوش بده!
تپش فاجعه تو قلب منه
دستتو به من بده که حس کنم
لحظهی بزرگ فریاد زدنه!
اگه بی صدا و تن خسته دارم جون میکنم
بغض کینه تو صدامه یه روزی داد میزنم!
پر سیمرغی به کارم نمییاد! قصه نگو!
من خودم، خودم باید طلسم دیو و بشکنم!
تن به سایه نمیدم! من پر از روشنیام!
گوش بده! معصوم من! من پر از گفتنیام!
یه شب شرجی گرم توی گوش کوچهها
میپیچه صدای من که بیا! بیا! بیا!
خورشید بزرگ قلب سرخ من،
مسلخ پاک تمام سایههاس!
شب پر سایه هراسی نداره!
وقتی که کورهی خورشید مال ماس!
ترانهسرا: ایرج جنتی عطایی | خواننده و آهنگساز: فریدون فروغی

برچسب ها: فریدون فروغی، ایرج جنتی عطایی،
تبلیغات



