شنبه 13 تیر 1388

کوچه ها باریکن دکونا بستهس
خونه ها تاریکن تاقا شیکستهس
از صدا افتاده تار و کمونچه
مرده میبرن کوچه به کوچه
نگا کن، مردهها به مرده نمیرن
حتی به، شمع جون سپرده نمیرن
شکل فانوسین، که اگه خاموشه
واسه نف نیست، هنو یه عالم نف توشه!
جماعت! من دیگه حوصله ندارم
به خوب امید و از بد گله ندارم
گر چه از دیگرون فاصله ندارم
کاری با کار این قافله ندارم
برچسب ها: فرهاد، اسفندیار منفردزاده، احمد شاملو،




