چهارشنبه 17 تیر 1388

همین که دل، دل خون بار ابره
همین که شب، شب قتل ستارهس
همین که بغض تو، بغض همیشه
همین که ترس من، ترس دوبارهس
همین که تو پُری از طعم وحشت
همین که خونه خالی از ترانهس
همین که کوچه در کوچهی این شهر
دچار پچپچههای شبانهس
به من چه سرخی میخک تو مهتاب؟
به من چه رقص نیلوفر روی آب؟
قفس بارونه کابوس کبوتر!
به من چه کوچه باغ شعر سهراب؟
کنار کوچه بچههای پرسه
تو بهت رعشه و رگ، گرد سوزن
کنار مادرکهای شناور
روی سمفونی نفرین شیون
کنار فقر گل بانوی ایثار
که میفروشه تنش رو تیکه تیکه
کنار مرد دریا بغض خسته
که وا میباره از هم چیکه چیکه
به من چه سرخی میخک تو مهتاب؟
به من چه رقص نیلوفر روی آب؟
قفس بارون کابوس کبوتر!
به من چه کوچه باغ شعر سهراب؟
ستیز تگرگ گلبرگه!
مصاف آینه و الماسه!
پیکار کبریته و خرمن!
نبرد ارکیده و داسه!
برچسب ها: بیژن مرتضوی، ایرج جنتی عطایی،





