جمعه 19 تیر 1388

بشکن! باشه میشکنم!
بشکن! وقت رفتنه!
بشکن! دست دشمنه!
ای آخرین مهمان این میخانه، بشكن
ای نقطه پایان این افسانه، بشكن
بشكن حریم شوم این بتخانه، بشكن
تا نشكنی پیمان خود با خانه، بشكن
جانانه بشكن! رندانه بشكن!
ای خسته از زنجیر جهل و فتنه، بشكن
ای در كنار چشمه مانده تشنه، بشكن
بشكن حدیث تلخ پشت و دشنه، بشكن
تا نشكنی در خویشتن این فتنه، بشكن
جانانه بشكن! رندانه بشكن!
ای قرنها زندانی تقدیر، بشكن
تقدیر را با ضربه تدبیر، بشكن
بشكن فسون این قل و زنجیر، بشكن
بشكن ستون خانه تزویر، بشكن
جانانه بشكن! رندانه بشكن!
برچسب ها: ابی، اسفندیار منفردزاده،





