پنجشنبه 25 تیر 1388

نترسون باغو از گل، نترسون سنگو از برف
نترسون ماهو از ابر، نترسون کوهو از حرف
نترسون بیدو از باد، نترسون خاکو از برگ
نترسون عشقو از رنج، نترسون ما رو از مرگ
نه تیر و دشنه، نه دار و زندون
ستارهها رو، از شب نترسون!
چه ترسی داره بوسه بر لب خونین آزادی؟
چرا وحشت کنم از عشق چرا برگردم از شادی!
از این خاموش تا خورشید، چه ترسی داره پل بستن؟
از این سرچشمه تا دریا، خوشا شکفتن و رستن!
نترسون عاشقا رو از این کولاک تاراج
به خاک افتادن از عشق، پرو بال به معراج
نه تیر و دشنه، نه دار و زندون
ستارهها رو، از شب نترسون!
کجا پروانه ترسید از، حریر شعله پوشیدن؟
کجا شبنم هراسید از، شراب نور نوشیدن؟
از این شب کوشی خاموش، از این تکرار بی رویا
سلام ای صبح آزادی! سلام ای روشن فردا!
برچسب ها: داریوش، ایرج جنتی عطایی، فرید زولاند،




