جمعه 30 مرداد 1388

بارون امشب،
توی ایوون
مث آزادی تو زندون
بی صفا،
با صداقت،
بیریا بود...
توی زندون،
میکنه جون
مرد با همت میدون!
توی فکر رای فرجام امیره!
بی سرانجام،
نداره حتی رفیقی
که بگه دردشو!
درد دیدن و نگفتن!
بی سرانجام،
توی فکر آسمونه
که بباره،
بلکه تو قطرهی بارون
بتونه اشک خدا رو هم ببینه!
نمی دونه همین امشب
خدا مهمون امیره!
* متنی که ملاحظه میکنید مربوط به اجرای اول این ترانه میباشد. در اجرای دوم بخشهایی از ترانه تغییر یافته است. اجرای نخست را میتوانید دریافت کنید
برچسب ها: سیاوش قمیشی، استیو مک کرام،






