جمعه 6 شهریور 1388

گردی از راهی نمی خیزد، سواران را چه شد
مرده اند از بیم یاران، نامداران را چه شد
جز صدای جغدها چیزی نمی آید به گوش
قمریان آخر کجا رفتند، ساران را چه شد
از هجوم کرکسان شوم قلب من گرفت
بلبلان، قرقاولان، کبکان، هزاران را چه شد
دور تا دور من از دشمن سیاهی میزند
دوستان ما کجا رفتند، یاران را چه شد
هر کجا سوز زمستان است و تاراج خزان
روح تابستان و عطر نوبهاران را چه شد
زیر سم لشکر ضحاک پشت من شکست
کاوه لشکرشکن کو، شهسواران را چه شد
لشکر توران به قلب سرزمین ما رسید
رستم و گودرز کو، اسفندیاران را چه شد
خشکسالی در زمین بیداد و غوغا میکند
بخشش هفت آسمان کو، باد و باران را چه شد
برچسب ها: حبیب،





