شنبه 21 شهریور 1388

وطن: پرنده ی پر در خون!
وطن: شکفته گل در خون!
وطن: فلات شهید و شمع!
وطن: پا تا به سر خون!
وطن: ترانهی زندانی!
وطن: قصیدهی ویرانی!
ستارهها اعدامیان ظلمت
به خاک اگر چه میریزند!
سحر دوباره بر میخیزند!
بخوان که دوباره بخواند
این عشیرهی زندانی
گل سرود شکستن را!
بگو که به خون بسراید
این قبیلهی قربانی
حرف آخر رستن را!
با دژخیمان اگر شکنجه
اگر بند است و شلاق و خنجر
اگر مسلسل و انگشتر
با ما تبار فدایی!
با ما غرور رهایی!
به نام آهن و گندم!
اینک! ترانهی آزادی!
اینک! سرودن مردن!
امروز ما
امروز فریاد!
فردای ما
روز بزرگ میعاد!
بگو که دوباره میخوانم
با تمامی یارانم
گلسرود شکستن را!
بگو! بگو که به خون می سرایم
دوباره با دل و جانم
حرف آخر رستن را!
بگو به ایران!
بگو به ایران!
برچسب ها: داریوش، ایرج جنتی عطایی، واروژان،





