پنجشنبه 5 آذر 1388

چشم من بیا منو یاری بكن
گونههام خشكیده شد كاری بكن
غیر گریه مگه كاری میشه كرد؟
كاری از ما نمیاد زاری بكن!
اون كه رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه میخواد!
هرچی دریا رو زمین داره خدا
با تموم ابرای آسمونا
كاشكی میداد همه رو به چشم من
تا چشام به حال من گریه كنن!
اون كه رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه میخواد
قصهی گذشتههای خوب من
خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن
حالا باید سر رو زانوم بذارم
تا قیامت اشك حسرت ببارم
دل هیچكی مثل من غم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حالا كه گریه دوای دردمه
چرا چشمم اشكشو كم میاره؟!
خورشید روشن ما رو دزدیدن
زیر اون ابرای سنگین كشیدن
همه جا رنگ سیاه ماتمه
فرصت موندنمون خیلی كمه
اون كه رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه میخواد
سرنوشت چشاش كوره نمیبینه!
زخم خنجرش میمونه تو سینه
لب بسته سینهی غرقه به خون
قصهی موندن آدم همینه!
اون كه رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه میخواد







