پنجشنبه 10 بهمن 1387

به یادت داغ بر دل می نشانم
ز دیده خون به دامن می فشانم
چو نی گر نالم از سوز جدایی
نیستان را به آتش می کشانم
به یادت ای چراغ روشن من
زداغ دل بسوزد دامن من
ز بس در دل گل یادت شکوفاست
گرفته بوی گل پیراهن من
همه شب خواب بینم خواب دیدار
دلی دارم دلی بی تاب دیدار
تو خورشیدی و من شبنم چه سازم
نه تاب دوری و نه تاب دیدار
سری داریم و سودای غم تو
پری داریم و پروای غم تو
غمت از هرچه شادی دلگشاتر
دلی داریم و دریای غم تو
برچسب ها: قیصر امینپور، محمد اصفهانی، علی کهن دیری،





