چهارشنبه 4 فروردین 1389

آمد نوبهار، طی شد هجر یار
مطرب نی بزن، ساقی می بیار
بازا ای رمیده بخت من
بوسی ده دل مرا مشکن
تا از آن لبان میگونت
می نوشم به جای خون خوردن
آمد نوبهار، طی شد هجر یار
مطرب نی بزن، ساقی می بیار
خوش بود در پای لاله
پر کنی هر دم پیاله
ناله تا به کی؟
خندان لب شو همچو جام می
چون بهار عشرت و طرب
باشدش خزان غم ز پی
بر سر چمن بزن قدم
می بزن به بانگ چنگ و نی
آمد نوبهار، طی شد هجر یار
مطرب نی بزن، ساقی می بیار
ای گل در چمن بیا با من
پر کن از گل چمن دامن
سر بنهم به روی دامانت
می نوشم به پای گل ها من
خوش بود در پای لاله
پر کنی هر دم پیاله
ناله تا به کی؟
خندان لب شو همچو جام می
از چه روی ز جلوه ی بهار
ای بهار من تو غافلی؟
روی خود ز عاشقی متاب، ای صفا اگر که عاقلی
آمد نوبهار، طی شد هجر یار
مطرب نی بزن، ساقی می بیار





