جمعه 18 بهمن 1387

با آنكه همچون اشك غم بر خاك ره افتاده ام من
با آنكه هر شب ناله ها چون مرغ شب سرداده ام من
در سر ندارم هوسی چشمی ندارم به كسی آزاده ام من
با آنكه از بی حاصلی سر در گریبانم چو گل
شادم كه از روشندلی پاكی ز دامانم چو گل
خندان لب و خونین جگر مانند جام باده ام آزاده ام من
یارب چو من افتاده ای كو؟ افتادهی آزاده ای كو؟
تا رفته از جانم برون سودای هستی،
آسوده ام آسوده از غوغای هستی
گلبانگ مستی آفرین همچون رهی سرداده ام
مرغ شباهنگم ولی در دام غم افتاده ام من
خندان لب و خونین جگر مانند جام باده ام آزاده ام من
برچسب ها: هایده، علی تجویدی، رهی معیری،





