دوشنبه 5 مرداد 1388

باز بوی باورم خاکستریست
صفحههای دفترم خاکستریست
پیش از اینها حال دیگر داشتم
هر چه می گفتند باور داشتم
پیرها زهر هلاهل خورده اند
عشقورزان مهر باطل خورده اند
باز هم بحث عقیل و مرتضیست
آهن تفدیده مولا کجاست؟
نه فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بیت المال روشن مانده است
دستها را باز در شبهای سرد
ها کنید ای کودکان دوره گرد!
مژدگانی ای خیابانخوابها
میرسد تهماندهی بشقابها
در صفوف ایستاده بر نماز
ابن ملجمها فراوانند باز
سر به لاک خویش بردید ای دریغ!
نان به نرخ روز خوردید ای دریغ!
گیر خواهد کرد روزی روزیت
در گلوی مال مردم خوارها
من به در گفتم و لیکن بشنوند
نکته ها را مو به مو دیوارها
با خودم گفتم تو عاشق نیستی
آگه از سرّ شقایق نیستی
غرق در دریا شدن کار تو نیست
شیعهی مولا شدن کار تو نیست
من به در گفتم و لیکن بشنوند
نکته ها را مو به مو دیوارها
برچسب ها: علیرضا عصار، فواد حجازی، خلیل جوادی،
یکشنبه 4 مرداد 1388

در دلم باز نشستی تو که پیمانه شکستی
ز خزان بی خبرستی تو که آیینه شکستی
همه شب ناله ی چنگی تو کمانی و خدنگی
شب ما را تو پناهی تو امید دل مایی
با منی ای دل شیدا با منی ای دل رسوا
سینه ام آتش فردا بسته ی زلف چلیپا
بی تو آتشکده ی ما
سرد و خاموش چو دریا
همره من تو بمان، بستر عشق جهان
عطر یاس و سمنی گلرخ عشق منی
ای وطن خاک شهان جام جم در تو نهان
تو بمان سبز و بلند آذرآباد سهند
نروی از نظرم نام ایران ز سرم
خاک تو پیرهنم تویی ایران، وطنم
برچسب ها: محمد معتمدی، محمدرضا لطفی،
شنبه 3 مرداد 1388

من و مزرعه یه عمره
چشم براه یه بهاریم
زیر شلاق زمستون
ضربه ها رو میشماریم
توی این شب غیر گریه
کار دیگهای نداریم
هرکی خوابه خوش به حالش!
ما به بیداری دچاریم
تن این مزرعه خشک
تشنهی بذر دوبارس
شب پر از حضور تلخ
جای خالی ستارس
مزرعه دزدیدنی نیست!
فردا میلاد بهاره
دیگه این مزرعه هرگز
ترسی از خزون نداره
نفس بکش! نفس بکش!
اینجا نفس غنیمته
توی سکوت مزرعه
صدای تو یه نعمته
نفس بکش!
برچسب ها: سیاوش قمیشی، یغما گلرویی، اروین خاچیکیان،
جمعه 2 مرداد 1388

هان ای ایرانیان! ایران اندر بلاست
ایران مال شماست
ای وای دریغا که وطن جمع ندارد
کـَس درد ندارد
سیل خون آلود اشکم بی خبر گیرد تورا
خون مردم آخر ای بیداد گر گیرد تورا
یک مرغ گرفتار درین گلشن ویران
تنها به قفس ماند و هزاران همه رفتند
جور و بیداد کند عمر جوانان کوتاه
ای بزرگان وطن بهر خدا داد کنید
آشیان من بیچاره اگر سوخت چه باک
فکر ویران شدن خانه ی صیاد کنید
ای بر سر سودای تو سر ها شده بر باد
دور از تو چنانم که سری بی بدن افتد
در دست کسانی است نگهبانی ایران
که اصرار نمودند به ویرانی ایران
ای مردم دلخون وطن دغدغه تا کی
دندان فساد و خفقان را بکن از پی
برچسب ها: پیمان سلطانی، ملک الشعرا بهار،








