شنبه 13 تیر 1388

کوچه ها باریکن دکونا بستهس
خونه ها تاریکن تاقا شیکستهس
از صدا افتاده تار و کمونچه
مرده میبرن کوچه به کوچه
نگا کن، مردهها به مرده نمیرن
حتی به، شمع جون سپرده نمیرن
شکل فانوسین، که اگه خاموشه
واسه نف نیست، هنو یه عالم نف توشه!
جماعت! من دیگه حوصله ندارم
به خوب امید و از بد گله ندارم
گر چه از دیگرون فاصله ندارم
کاری با کار این قافله ندارم
برچسب ها: فرهاد، اسفندیار منفردزاده، احمد شاملو،
سه شنبه 26 خرداد 1388

یه شب مهتاب، ماه میآد تو خواب
منو میبره، کوچه به کوچه
باغ انگوری، باغ آلوچه
دره به دره، صحرا به صحرا
اون جا که شبا، پشت بیشهها
یه پری میآد، ترسون و لرزون
پاشو میذاره، تو آب چشمه
شونهمیکنه، موی پریشون
یه شب مهتاب، ماه میآد تو خواب
منو میبره، ته اون دره
اونجا که شبا، یکه و تنها
تکدرخت بید، شاد و پرامید
میکنه به ناز، دسشو دراز
که یه ستاره، بچکه مث
یه چیکه بارون، به جای میوهش
سر یه شاخهش، بشه آویزون
یه شب مهتاب، ماه میآد تو خواب
منو میبره، از توی زندون
مث شبپره، با خودش بیرون
میبره اونجا، که شب سیا
تا دم سحر، شهیدای شهر
با فانوس خون، جار میکشن
تو خیابونا، سر میدونا:
عمو یادگار! مرد کینهدار!
مستی یا هشیار، خوابی یا بیدار؟
مستیم و هشیار، شهیدای شهر!
خوابیم و بیدار، شهیدای شهر!
آخرش یه شب، ماه میآد بیرون
از سر اون کوه، بالای دره
روی این میدون، رد میشه خندون
برچسب ها: احمد شاملو، فرهاد، اسفندیار منفردزاده،






