
بوی باران
بوی سبزه بوی خاك
شاخه های شسته باران خورده پاك
آسمان آبی و ابر
سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستو های شاد
خلوت
گرم كبوترهای مست
نرم نرمك می رسد اینك بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال
چشمهها و دشت ها
خوش به حال دانهها و سبزه ها
خوش به حال غنچههای
نیمه باز
خوش به حال دختر میخك كه میخندد به ناز
خوش به حال جام
لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من
گرچه در این روزگار
جامهی رنگین نمیپوشی به کام
بادهی رنگین نمی
نوشی زجام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید
تهی است
ای دریغ از
تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای
دریغ از ما اگر كامی نگیریم از بهار
گر نكوبی
شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
شاعر: فریدون مشیری | آهنگساز و تنظیمکننده: اسفندیار منفردزاده | خواننده: داریوش

برچسب ها: داریوش، اسفندیار منفردزاده، فریدون مشیری،

تو هم با من نبودی،
مثل من با من
و حتی مثل تن با من!
تو هم با من نبودی،
آن که میپنداشتم باید هوا باشد،
و یا حتی، گمان میکردم این تو
باید از خیل خبرچینان جدا باشد.
تو هم با من نبودی،
تو هم با من نبودی!
تو هم از ما نبودی،
آن که ذات درد را باید صدا باشد
و یا با من، چنان همسفرهی شب،
باید از جنس من و عشق و خدا باشد.
تو هم از ما نبودی!
تو هم مؤمن نبودی!
بر گلیم ما و حتی در حریم ما،
سادهدل بودم که میپنداشتم
دستان نااهل تو باید مثل هر عاشق رها باشد.
تو هم از ما نبودی!
تو هم مؤمن نبودی!
بر گلیم ما و حتی در حریم ما،
سادهدل بودم که میپنداشتم
دستان نااهل تو باید مثل هر عاشق رها باشد.
تو هم از ما نبودی!
تو هم با من نبودی یار!
ای آوار!
ای سیل مصیبتبار!
برچسب ها: فرهاد، اسفندیار منفردزاده، شهیار قنبری،

لب بوم ما مشین!
بارون میاد خیس میشی
برف میاد گوله میشی!
میفتی تو حوض نقاشی
خیس میشی، گوله میشین
میفتی تو حوض نقاشی
كی میگیره؟ فراش باشی!
كی میكشه؟ قصاب باشی!
كی میپزه؟ آشپزباشی!
كی میخوره؟ حاكم باشی!
برچسب ها: فرهاد، اسفندیار منفردزاده،

والا پیامدار، محمد!
گفتی كه یک دیار
هرگز به ظلم و جور
نمیماند برپا و استوار!
آنگاه، تمثیلوار
کشیدی عبای وحدت
بر سر پاکان روزگار!
در تنگ پرتبرک آن نازنین عبا،
دیرینه! ای محمد!
جا هست بیش و کم،
آزاده را
که تیغ کشیدهست بر ستم؟!
برچسب ها: فرهاد، اسفندیار منفردزاده، سیاوش کسرایی،

بشکن! باشه میشکنم!
بشکن! وقت رفتنه!
بشکن! دست دشمنه!
ای آخرین مهمان این میخانه، بشكن
ای نقطه پایان این افسانه، بشكن
بشكن حریم شوم این بتخانه، بشكن
تا نشكنی پیمان خود با خانه، بشكن
جانانه بشكن! رندانه بشكن!
ای خسته از زنجیر جهل و فتنه، بشكن
ای در كنار چشمه مانده تشنه، بشكن
بشكن حدیث تلخ پشت و دشنه، بشكن
تا نشكنی در خویشتن این فتنه، بشكن
جانانه بشكن! رندانه بشكن!
ای قرنها زندانی تقدیر، بشكن
تقدیر را با ضربه تدبیر، بشكن
بشكن فسون این قل و زنجیر، بشكن
بشكن ستون خانه تزویر، بشكن
جانانه بشكن! رندانه بشكن!
برچسب ها: ابی، اسفندیار منفردزاده،

کوچه ها باریکن دکونا بستهس
خونه ها تاریکن تاقا شیکستهس
از صدا افتاده تار و کمونچه
مرده میبرن کوچه به کوچه
نگا کن، مردهها به مرده نمیرن
حتی به، شمع جون سپرده نمیرن
شکل فانوسین، که اگه خاموشه
واسه نف نیست، هنو یه عالم نف توشه!
جماعت! من دیگه حوصله ندارم
به خوب امید و از بد گله ندارم
گر چه از دیگرون فاصله ندارم
کاری با کار این قافله ندارم
برچسب ها: فرهاد، اسفندیار منفردزاده، احمد شاملو،








