
تك درختی، تیره بختم
كه در سكوت صحرا
فریاد من
شكسته در گلویم
تك درختی، بی پناهم
كه دشت آرزوها
گردید آخر
مزار آرزویم
خشك و بی بارم، پس ثمرم كو
آن شادابی، آن برگ و برم كو
دور از یاران، بی توشه و برگم
هم خانه محنت، همسایه مرگم
بر رخسارم، غبار غم نشسته
طوفان از من، چه شاخه ها شكسته
چو نهال زهر آلوده
همه كس از من بگریزد
نه كسی با من بنشیند
نه كسی با من آمیزد
گویم غم خود را با خار بیابان
در سینه نهفتم اسرار بیابان
در دل شب سكوت صحرا بود غم افزا
از تو جدا بگویم ای مه حدیث خود با ما
برچسب ها: پوران، عباس شاپوری، اسماعیل نواب صفا،
آمد نوبهار، طی شد هجر یار
مطرب نی بزن، ساقی می بیار
بازا ای رمیده بخت من
بوسی ده دل مرا مشکن
تا از آن لبان میگونت
می نوشم به جای خون خوردن
آمد نوبهار، طی شد هجر یار
مطرب نی بزن، ساقی می بیار
خوش بود در پای لاله
پر کنی هر دم پیاله
ناله تا به کی ؟
خندان لب شو همچو جام می
چون بهار عشرت و طرب
باشدش خزان غم ز پی
بر سر چمن بزن قدم
می بزن به بانگ چنگ و نی
آمد نوبهار، طی شد هجر یار
مطرب نی بزن، ساقی می بیار
ای گل در چمن بیا با من
پر کن از گل چمن دامن
سر بنهم به روی دامانت
می نوشم به پای گل ها من
خوش بود در پای لاله
پر کنی هر دم پیاله
ناله تا به کی ؟
خندان لب شو همچو جام می
از چه روی ز جلوهی بهار
ای بهار من تو غافلی؟
روی خود ز عاشقی متاب، ای صفا اگر که عاقلی
آمد نوبهار، طی شد هجر یار
مطرب نی بزن، ساقی می بیار
ترانهسرا: اسماعیل نواب صفا | آهنگساز: مهدی خالدی | خواننده: دلکش

برچسب ها: دلکش، مهدی خالدی، اسماعیل نواب صفا،






