
موی سپیدو توی آینه دیدم
آهی بلند از ته دل کشیدم
تا زیر لب شکوه رو کردم آغاز
عقل هیم زد که خودت رو نباز!
عشق باید پا در میونی کنه
تا آدم احساس جوونی کنه
رفته بودم تا مثل یک کبوتر
باز کنم تو آسمون بال و پر
دیدم که شوقی ندارم به پرواز
عقل هیم زد که خودت رو نباز!
عشق باید پا در میونی کنه
تا آدم احساس جوونی کنه
رفتم که با شادیا سازش کنم
گل های گلدونو نوازش کنم
از دل بی حوصله غمگین شدم
تشنهی دلداری و تسکین شدم
تا زیر لب شکوه رو کردم آغاز
عقل هیم زد که خودت رو نباز!
عشق باید پا در میونی کنه
تا آدم احساس جوونی کنه
برچسب ها: اکبر گلپایگانی، جهانبخش پازوکی،

ناله به دل شد گره، راه نیستان کجاست؟
سینه بهمن شد قفس، طرف بیابان کجاست؟
در تف این بادیه، سوخت سراپا تنم
مزرعم آتش گرفت، نمنم باران کجاست؟
خوب و بد زندگی، بر سر هم ریخـتند
تا کند از هم جدا، بازوی دهقان کجاست؟
در تـَف این بادیه، سوخت سراپا تنم
مزرعم آتش گرفت، نمنم باران کجاست؟
اشک در آبم نشاند، آه به بادم سپرد
عقل به بندم فكند، رخنهی زندان کجاست؟
جهت خواندن متن کامل شعر اینجا کلیک کنید
برچسب ها: اکبر گلپایگانی، فضل الله توکل، خلیل الله خلیلی،

خوشا آنان که با عزت زگیتی
بساط خویش بر چیدند و رفتند
زکالاهای این آشفته بازار
محبت را پسندیدند و رفتند
خوشا آنان که از پیمانه دوست
شراب عشق نوشیدند و رفتند
خوشا آنان که با ایمان و اخلاص
حریم دوست بوسیدند و رفتند
خوشا آنان که در راه عدالت
به خون خویش غلتیدند و رفتند
خوشا آنان که بار دوستی را
کشیدند و نرنجیدند و رفتند
خوشا آنان که بذر آدمیت
در این ویرانه پاشیدند و رفتند
برچسب ها: اکبر گلپایگانی، انوشیروان روحانی، قاسم رسا،

مرا بوسهای ده، مرا بوسهای ده
چو آن ساغر می، كه بوسد پیاپی، لب میگساران
مرا بوسهای ده
نگه كن به شبنم، كه بوسد دمادم، رخ سبزه زاران
مرا بوسهای ده
چو آن می كه هر شب، نهد بر لبش لب، شبی در بهاران
مرا بوسهای ده
چو آن گل كه بخشد، به پروانه بوسه، لب جویباران
مرا بوسهای ده
چو موجی كه بوسد، لب ساحلی را، چنان بیقراران
مرا بوسهای ده
بمانند ژاله، كه رخسار لاله، كند بوسه باران
مرا بوسهای ده
شاعر: ابوالقاشم حالت | خواننده: اکبر گلپایگانی | آهنگساز: اکبر محسنی

برچسب ها: اکبر گلپایگانی، اکبر محسنی، ابوالقاسم حالت،

بگو ای یارترین یار، بگو ای همیشه سالار
حرف بزن با غم چشمات، منو بیش از این نیازار
دلم از تنهایی تو، حتی یك نفـس جدا نیست
گله سر كن كه میدونم، گلههات یكی دو تا نیست
ای وطن! ای ریشهی من، عشق من! اندیشهی من
گور من! گهـوارهی من! قلب پاره پارهی من!
بگو از اونا كه رفتن، تو رو بی صدا شكستن
بگو از اونا كه موندن، دلتو این جا شكستن
با همه عذاب دیـروز، دل بـه فـردای تو بستن
توی این روزای خوبم، می بینی كه با تـو هستن
اما من، نه اهل سودام، نه به فكر ترك اینجام
اهل تو، از ریشهی تو، خاك تو، خون تو رگهام
ای وطن! ای ریشهی من، عشق من! اندیشهی من
گور من! گهـوارهی من! قلب پاره پارهی من!
ترانهسرا: اردلان سرفراز | خواننده: اکبر گلپایگانی | آهنگساز: امیر پازوکی


برچسب ها: امیر پازوکی، اردلان سرفراز، اکبر گلپایگانی،

من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد
نوبت خاموشیِ من سهل و آسان می رسد
من که می دانم که تا سرگرم بزم هستی ام
مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد
پس چرا عاشق نباشم؟ پس چرا عاشق نباشم؟
من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست!
بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست نیست!
من که میدانم اجل، ناخوانده و بی دادگر،
سرزده می آید و راه فراری نیست نیست!
پس چرا عاشق نباشم؟ پس چرا عاشق نباشم؟

برچسب ها: اکبر گلپایگانی، جهانبخش پازوکی،
تبلیغات






