
ایرانی به
سرکن خواب مستی
برهم زن بساط خود پرستی
که چشم جهانی سوی تو باشد
چه
از پا نشستی
در این شب
سپیده نادمیده
تیغ شب به خونش درکشیده
امید چه داری از این شب
که
در خون کشیده سپیده
تیغ بر کش
آذر فشان، نغمهها را تندری کن
در دل شب رخ بر فروز، کار مهر خاوری کن
از
درون سیاهی برون تاز
پرچم روشنائی برافراز
تا جهانی
از تباهی وا رهانی
دیو شب را تیغ بر دل برنشانی
با خواری در روزگار
ننگ باشد زندگانی
مرگ به تا چنین زندگانی
ای مبارز
ای مجاهد ای برادر
دل یکی کن ره یکی کن بار دیگر
راه بگشا سوی شهر
روشنی ها
روزگار تیرگی ها برسرآمد
شاعر: جواد آذر | خواننده: محمدرضا شجریان | آهنگساز: پرویز مشکاتیان | تنظیم: محمدرضا لطفی

برچسب ها: شجریان، مشکاتیان، جواد آذر،

تا دور چشم مست او، جای می از نای سبو، خون کرده در پیمانهها
بشنو زساز قصهگو، سوز دل من مو به مو، در پردهی افسانهها
بشنو ناله درد کز دل خیزد، شاید زین ناله خونین اشکت بر رخ ریزد
خدا را ! خدا را ! که این شام غم را سحر از پی نیاید
چه سازم! چه سازم! صبوری ما را ظفر از پی بر نیاید
تا کی ناله؟ تا کی مویه؟ برخیز ای رهنشین! گامی از کفر و دین، نه فراتر!
برخیز با خیل مستان، چو می خاموش و جوشان
بنشین با می پرستان، به دور از خودفروشان!
مگر از زندگانی مراد دل ستانی، مراد دل بستانی مگر از زندگانی
که گردون، به افسون، چو بستیزد نهد از جامجم افسانهای در روزگاران
بیا خودکامگی از سر بنه، چون جام می در بزم یاران
درده ساقی زان می، جامی تا برگیرد از من خودکامگی


- خبر فوت استاد فرامرز پایور

برچسب ها: محمدرضا شجریان، فرامرز پایور، جواد آذر،

ایرانی به سرکن خواب مستی
برهم زن بساط خود پرستی
که چشم جهانی سوی تو باشد
چه از پا نشستی
در این شب سپیده نادمیده
تیغ شب به خونش درکشیده
امید چه داری از این شب
که در خون کشیده سپیده
تیغ بر کش آذر فشان، نغمهها را تندری کن
در دل شب رخ بر فروز، کار مهر خاوری کن
از درون سیاهی برون تاز
پرچم روشنائی برافراز
تا جهانی از تباهی وا رهانی
دیو شب را تیغ بر دل برنشانی
با خواری در روزگار ننگ باشد زندگانی
مرگ به تا چنین زندگانی
ای مبارز ای مجاهد ای برادر
دل یکی کن ره یکی کن بار دیگر
راه بگشا سوی شهر روشنی ها
روزگار تیرگی ها برسرآمد
شاعر: جواد آذر | خواننده: محمدرضا شجریان | آهنگساز: پرویز مشکاتیان | تنظیم: محمدرضا لطفی

برچسب ها: محمدرضا شجریان، پرویز مشکاتیان، جواد آذر،

هر دمی چون نی، ازدل نالان، شكوه ها دارم
روی دل هر شب، تا سحرگاهان با خدا دارم
هر نفس آهیست، كز دل خونین،
لحظه های عمر این سامان، میرود سنگین
اشك خون آلود من دامان، می كند رنگین
به سكوت سرد زمان
به خزان زرد زمان
نه زمان را درد كسی
نه كسی را دردزمان
بهار مردمی ها طی شد
زمان مهربانی طی شد
آه از این دم سردیها خدایا
نه امیدی در دل من
كه گشاید مشكل من
نه فروغ روی مهی
كه فروزد محفل من
نه همزبان درد آگاهی
كه ناله ای خرد با آهی
داد از این بی دردیها خدایا
نه صفایی زدمسازی بجام می
كه گرد غم زدل شوید
كه بگویم راز پنهان
كه دردی دارم بر جان
وای از این بی همرازی خدایا
وه كه به حسرت عمر گرامی طی شد
همچو شراره ازدل آذر بر شد و خاكستر شد
یك نفس زدوهدر شد
روزگار من بسر شد
چنگی عشقم راه جنون زد
مردم چشمم جامه بخون زد
دل نهم زبی شكیبی
بافسون خود فریبی
چه فسون نافرجامی!
به امید بی انجامی
وای از این افسون سازی خدایا
شاعر: جواد آذر | آهنگساز و خواننده: محمدرضا شجریان

توضیح: اجرای حاضر مربوط به آلبوم سرو چمان است که در سال 1369 و در دانشگاه برکلی (کالیفرنیا - آمریکا) اجرا گردید (با همراهی سهتار داریوش پیرنیاکان، نی جمشید عندلیبی و ضرب مرتضی اعیان).
استاد شجریان این تصنیف زیبا را در سال 1378 به همراه ارکستر ملی (به رهبری فرهاد فخرالدینی) در چهلستون اصفهان نیز اجراء کردند که البته به عقیدهی بسیاری حال و هوا و جذابیت این اجرا را نداشت.
برچسب ها: محمدرضا شجریان، جواد آذر،


