
من از دشمن نمیترسم
که دشمن های و هو داره
تو میدون جرات و جان
نبرد از رو به رو داره
از اون دوست هراس من
که مظلوم سر به تو داره
به عشق و صلح بی تزویر
تظاهر تا گلو داره
من از اعدام بی شمشیر میترسم
من از تسلیم شدن بی جنگ میترسم
من از نزدیکی نرم نخ و گردن
من از خونریزی بی رنگ میترسم
من از دشمن نمیترسم
که دشمن های و هو داره
تو میدون جرات و جان
نبرد از رو به رو داره
خراب نعرههای شیر
نشد پایبست هیچ خونه
من از موریانه میترسم
که بغضش سرد و پنهونه
مگه آتیش اسکندر
حریف بودن ما بود
مگه کابوس تیموری
دلیل مرگ رویا بود
من از اعدام بی شمشیر میترسم
من از تسلیم شدن بی جنگ میترسم
من از نزدیکی نرم نخ و گردن
من از خونریزی بی رنگ میترسم
برچسب ها: مارتیک، زویا زاکاریان، تیگران ساکیان، حسن شماعی زاده،

من کویرم ای خدا، با حسرت یه قطره آب
یه عمره که دریا رو، از دور میبینم تو سراب
بهار برام یه اسمه! یه اسمه کهنه تو کتاب
حرف من با آسمون، چرا میمونه بی جواب؟
خدایا! خدایا! کویرم! کویرم!
بگو ابر بباره! میخوام جون بگیرم!
اگه بارون بباره، آروم آروم و نم نم
رو لب خشک تشنم
گیسوی سبز جنگل، تنمو می پوشونه
پرنده رو درختا، میسازه آشیونه!
خدایا! خدایا! کویرم! کویرم!
بگو ابر بباره! میخوام جون بگیرم!
- ابی نیز این ترانه را در کنسرت سال 1377 به زیبایی اجرا کرده است، اجرای زندهی ابی را نیز دریافت کنید
برچسب ها: گوگوش، حسن شماعی زاده، واروژان، اردلان سرفراز، ابی،

میبنیم صورتمو تو آینه
با لبی خسته می پرسم از خودم
این غریبه كیه، از من چی میخواد؟
اون به من یا من به اون خیره شدم؟
باورم نمیشه هر چی میبینم
چشامو یه لحظه رو هم میذارم
به خودم میگم كه این صورتكه
میتونم از صورتم ورش دارم
میكشم دستمو روی صورتم
هر چی باید بدونم دستم میگه
منو توی آینه نشون میده
میگه این تویی نه هیچ كس دیگه
جای پاهای تموم قصهها
رنگ غربت تو تموم لحظهها
مونده روی صورتت تا بدونی
حالا امروز چی ازت مونده به جا
آینه میگه تو همونی كه یه روز
میخواستی خورشیدو با دست بگیری
ولی امروز شهر شب خونت شده
داری بی صدا تو قلبت میمیری
میشكنم آینه رو تا دوباره
نخواد از گذشتهها حرف بزنه
آینه میشكنه هزار تیكه میشه
اما باز تو هر تیكهش عكس منه
عكسا با دهن كجی بهم میگن
چشم امیدو ببر از آسمون
روزا با هم دیگه فرقی ندارن
بوی كهنگی میدن تمومشون
ترانهسرا: اردلان سرفراز | خواننده: فرهاد مهراد | آهنگساز: حسن شماعیزاده | تنظیمکننده: منوچهر اسلامی

برچسب ها: فرهاد، اردلان سرفراز، حسن شماعی زاده،

باز کن پنجره را و به مهتاب بگو:
صفحهی ذهن کبوتر آبی است
خواب گل مهتابی است!
ای نهایت در تو، ابدیت در تو
ای همیشه با من، تا همیشه بودن
باز کن چشمت را، تا که گل باز شود
قصه زندگی آغاز شود!
تا که از پنجره چشمانت، عشق آغاز شود
تا دلم باز شود!
دلم اینجا تنگ است، دلم اینجا سرد است!
فصلها بی معنی، آسمان بی رنگ است!
سرد سرد است اینجا، باز کن پنجره را
باز کن چشمت را، گرم کن جان مرا!
ای همیشه آبی، ای همیشه دریا!
ای تمام خورشید، ای همیشه گرما!
سرد سرد است اینجا، باز کن پنجره را
ای همیشه روشن، بازکن چشم به من!
برچسب ها: معین، حسن شماعی زاده، آندرانیک، اردلان سرفراز،








