
به خاطر تو غرق گریه شدم تا لب تو پر از شهد خنده شده
نهال قدت سر کشیده اگر برگ و بار من از ریشه کنده شده
شنیدم اگر من به جرم وفا، ناسزای تو را باورم که نشد
به چشم خودم بیوفایی تو دیدم و به خدا باورم که نشد
ز عشق تو چه گرفتاریها، چه غم و زاریها،
ستم و خواریها، قسمتم نشده!
به جای آن همه بیداریها، غم و بیماریها،
چه دل آزاریها ، قسمتم نشده!
نیاورم از غصهی دل خود، پیش چشم کسان، یک سخن به میان!
غم دل {خود} کردهام به خدا، پشت خنده نهان، در بر دگران!
برچسب ها: حمیرا، علی تجویدی، بیژن ترقی،

خدایا تو خود این وجود مرا
سراسر همه تار و پود مرا
به عشق و مستی سرشتی اگر
یا غم عشق او از سرم کن به در
یا که صبرم عطا کن
یا نصیبم نما بینمش یک نظر، یا که دردم دوا کن
چرا به نگاهش به چشم سیاهش
تو این همه مستی دادی
اگر همه مستی، تو هستی مارا
به باده پرستی دادی
حالا که جز غم نصیبم ندادی
راهی به کوی حبیبم ندادی
صبرم عطا کن، دردم دوا کن
چرا تو به جای وفا و محبت
به او رخ زیبا دادی
به او سر زلف شکسته برای
شکسته دل من دادی
عمر ی در این سودا به سر بردم خدایا
دور از لبش چون غنچه خون خوردم خدایا
حالا که جز غم نصیبم ندادی
راهی به کوی حبیبم ندادی
صبرم عطا کن، دردم دوا کن
برچسب ها: حمیرا، علی تجویدی، رهی معیری،

اگر با دل مهربان تو من بی وفا شدهام، پشیمانم
اگر غیر تو در جهان به کسی آشنا شدهام، پشیمانم
امیدم تویی، نا امیدم مکن، جز تو یاری ندارم
سحر شد بگو با کدام آرزو، سر به بالین گذارم
به عشقت قسم، بر دو چشمت قسم
جز تو گر با کسی همنوا شدهام
پشیمانم، پشیمانم، پشیمانم، پشیمانم
چرا پشت پا بر جهان نزنم
به دست خود آتش به جان نزنم
بگو با همه بی پناهی خود
چرا شعله بر آشیان نزنم
عهدی که چشم مست تو بستم
دیوانگی کردم آن را شکستم
خدا داند، خدا داند
جز تو گر با کسی همنوا شده ام
پشیمانم، پشیمانم، پشیمانم، پشیمانم
می میرم از این پریشانی
دردا که هرگز نمی دانی
با من چه کرد این پشیمانی
حال با خدای خود گفتگو دارم
عشق گذشته را آرزو دارم
خدا داند، خدا داند
امید دل ناامیدم تویی، جز تو یاری ندارم
سحر شد بگو با کدام آرزو، سر به بالین گذارم
به عشقت قسم، بر دو چشمت قسم
جز تو گر با کسی آشنا شده ام
پشیمانم، پشیمانم، پشیمانم، پشیمانم
برچسب ها: حمیرا، علی تجویدی، بیژن ترقی،

وقتیکه عشق میاد
سفره رنگینی داره که نگو
عالم شیرینی داره که نپرس
وقتیکه کوچ میکنه
روزهای غمگینی داره که نگو
یک غم سنگینی داره که نپرس
چه اومدنو چه رفتنی داره عشق
انگار با دلها دشمنی داره عشق
وقتی عشق میخواد بیاد،
امید جلو جلو میاد
آرزوهای نو میاد
مهر میاد ماه میاد
روزهای دلخواه میاد
اما با رفتن عشق،
از چشم عاشق خواب میره
از دل عاشق تاب میره
رنج میاد عذاب میاد
غمهای بیحساب میاد
چه اومدنو چه رفتنی داره عشق
انگار با دلها دشمنی داره عشق
روزهای اول عشق که دل پر از محبته
صفای بی نهایته
همه کس خوب، همه محبوب، همه جا قشنگه!
روزهای آخر عشق که چشمها بی فروغ میشه
حقیقتها دروغ میشه
همه کس بد، همه چیز زشت، همه جا بیرنگه
چه اومدنو چه رفتنی داره عشق
انگار با دلها دشمنی داره عشق
ترانهسرا: هما میرافشار | آهنگساز: علی تجویدی | تنظیمکننده: احمد پژمان | خواننده: حمیرا

این تصنیف برای نخستین بار توسط «سوزان» اجرا شد. این اجرا را نیز میتوانید دریافت کنید. {+}
برچسب ها: حمیرا، علی تجویدی، احمد پژمان، هما میرافشار،








