
خاطرات عمر رفته در نظرگاهم نشسته
در سپهر لاجوردی آتش آهم نشسته
ای خدای بینصیبان طاقتم ده، طاقتم ده!
قبلهگاه ما غریبان طاقتم ده، طاقتم ده!
ساغرم شکست ای ساقی!
رفتهام ز دست ای ساقی!
در میان توفان،
بر موج غم نشسته منم
در زورق شکسته منم،
ای ناخدای عالم!
تا نام من رقم زده شد،
یکباره مهر غم زده شد،
بر سرنوشت آدم!
ساغرم شکست ای ساقی!
رفتهام ز دست ای ساقی!
تو تشنهکامم کُشتی،
در سراب ناکامیها،
ای بلای نا فرجامیها
نبرده لب بر جامی،
میکشم به دوش از حسرت،
بار مستی و بدنامیها
بر موج غم نشسته منم،
در زورق شکسته منم،
ای ناخدای عالم!
تا نام من رقم زده شد،
یک باره مهر غم زده شد،
بر سرنوشت عالم!
ساغرم شکست ای ساقی!
رفتهام ز دست ای ساقی!
حکایت از چه کنم؟
شکایت از چه کنم؟
که خود به دست خودم
آتش بر دل خونشدهی نگران زدهام!
بر موج غم نشسته منم،
در زورق شکسته منم،
ای ناخدای عالم!
تا نام من رقم زده شد،
یکباره مهر غم زده شد،
بر سرنوشت آدم!
ساغرم شکست ای ساقی!
رفتهام ز دست ای ساقی!
برچسب ها: مرضیه، همایون خرم، رحیم معینی کرمانشاهی،

زنسیم سحر خبر آمد
که سیاهی شب به سر آمد
تو که می زده ای چه نشستی
که سپیده زد و سحر آمد
به سوی بستان شو
به بساط چمن نظری کن
که چه تازه گلی بدمیده
که لطافت دانهی شبنم
به طراوت او نرسیده
چو غنچه خندان شو
زان پیوند نوین کاندر گلها زده شد
بنگر که چه زیبا گلی آمد به چمن
هر بلبلی از گلشنی آمد به سخن
ساقی بهگردشآور جام جهان نما را
مطرب ترانه خوان کن ساز طرب فزا را
زینت شده گلشن به مبارک ثمری
دلها شده روشن به سرود دگری
ترانهسرا: رحیم معینی کرمانشاهی | آهنگساز: علی تجویدی | خواننده: دلکش

این تصنیف ماندگار توسط «علیرضا افتخاری» در آلبوم "به دنبال دل" بازخوانی شد. تنظیم این تصنیف توسط «بهنام خدارحمی» انجام گرفت. 
برچسب ها: دلکش، علی تجویدی، رحیم معینی کرمانشاهی، علیرضا افتخاری، بهنام خدارحمی،

نسیم خاک کوی تو بوی بهار میدهد
شکوفه زار موی تو بوی بهار میدهد
چو دسته های سنبل کنار هم فتاده ای
به روی شانه موی تو بوی بهار میدهد
چو برگ یاس نورسی که دیده چشم من بسی
سپیدی گلوی تو بوی بهار میدهد
تو ای کبوتر حرم ترانه های صبحدم
بخوان که های و هوی تو بوی بهار میدهد
برای من که جز خزان ندیده ام در این جهان
بهشت آرزوی تو بوی بهار میدهد
شاعر: رحیم معینی کرمانشاهی | خواننده: نادر گلچین | آهنگساز: عماد رام

برچسب ها: نادر گلچین، عماد رام، رحیم معینی کرمانشاهی،

نمانده چرا، در زمانه ما، رنگ مهر و وفا، عشق و صدق و صفائی؟
كشد به كجا، كار اهل صفا، ای رقم زن ما، تابه كی ناروائی؟
كجا بگریزم كه غم نشناسد نشاط مرا؟
چه چاره كنم تا زمانه بفهمد زبان مرا؟
غمم به سر و آتشم به دل و بسته لب ناله كردم
دلی نشود تا خبر زغمم نیمه شب ناله كردم
به جلوه همی در دل جمع خوبان نشسته تویی!
به شكوه همی در پی عمر كوته فتاده منم!
به خنده همی دامن از دست یاران كشیده توئی!
به گریه همی سر به دامان صحرا نهاده منم!
دگر چه بود لطف این زندگانی
تهی چو شود ساغر مهربانی!
ترانهسرا: رحیم معینی کرمانشاهی | آهنگساز: علی تجویدی | خواننده: الهه

* «علیرضا افتخاری» این اثر ماندگار را به همراه ۷ ترانه دیگر از ساخته های استاد تجویدی با تنظیم «بهزاد خدارحمی» در آلبوم «به دنبال دل» بازخوانی کرد. شنیدن اجرای افتخاری نیز خالی از لطف نیست {+}
** مصاحبه با استاد رحیم معینی کرمانشاهی؛ هیچگاه ترانهفروشی نکردم! {+}
برچسب ها: الهه، علی تجویدی، رحیم معینی کرمانشاهی، علیرضا افتخاری، بهزاد خدارحمی،

هرگز نمیشد باورم، این برف پیری بر سرم، سنگین نشیند چِنین
من بودم و دل بود و می، آواز من آوای نی، هر گوشه میزد طنین
اکنون منم حیران، ز عمر رفته سرگردان، ای خدای من
با این تن خسته، هزاران ناله بنشسته، در صدای من
ای عشق نا فرجام من رفتی کجا؟
ای آرزوی خام من رفتی کجا؟
آن دوره آشفتگی های تو کو؟
ای عمر نا آرام من رفتی کجا؟
تو بخوان شب همه شب برایم ای مرغ سحر
که دل خسته من درامد از سینه به در
تو سبکبالی و من اسیر بشکسته پرم
تو پر از شوری و من زعالمی خستهترم
تو بخوان تو بخوان به گوش اهل جهان
که خبر شود از شتاب این کاروان
ترانهسرا: رحیم معینی کرمانشاهی | خواننده: مرضیه | آهنگساز و تنظیمکننده: جواد لشکری

توضیح: این ترانه و چند ترانهی دیگر از ساختههای جواد لشکری، توسط مهراد پازوکی بازسازی و با صدای علیرضا افتخاری خوانده شد. اجرای افتخاری را نیز میتوانید دریافت کنید {+}
برچسب ها: مرضیه، جواد لشکری، رحیم معینی کرمانشاهی، علیرضا افتخاری،

در کنار گلبنی خوش رنگ و بو طاووس زیبا
با پر صد رنگ خود مستانه زد چتری فریبا
از غرورش هرچه من گویم یک از صدها نگفتم
نکته ای در وصف آن افسونگر رعنا نگفتم
تاج رنگینی به سر داشت، خرمنی گل جای پر داشت
در میان سبزه هر سو، بی خبر از خود گذر داشت
هر زمان بر خود نظر بودش سراپا
نخوتش افزون شد از آن چتر زیبا
بی خبر از کار دنیا
من که خود مفتون هر نقش و جمالم
هر زمان پابند یک خواب و خیالم
خوش بدم گرم تماشا
چو شد زشور او، فزون غرور او، پای زشتش شد هویدا
هر کسی در این جهان باشد اسیر زشت و زیبا
چو غنچه بسته شد، پرش شکسته شد، تا بدید آن زشتی پا
هرکسی در این جهان باشد اسیر زشت و زیبا
من همان طاووس مستم، چتر خود نگشاده بستم
یک جهان ذوق و هنر هستم ولی با صد دریغا
سینه ای بی کینه دارم، روح چون آیینه دارم
گنج شعر و شور و حالم، اینهمه نقدینه دارم
جلوهی آن مرغ شیدا، گفتهی جان پرور من
پای آن طاووس زیبا، این دل بی دلبر من
برچسب ها: مرضیه، پرویز یاحقی، رحیم معینی کرمانشاهی،





