
خدایا تو خود این وجود مرا
سراسر همه تار و پود مرا
به عشق و مستی سرشتی اگر
یا غم عشق او از سرم کن به در
یا که صبرم عطا کن
یا نصیبم نما بینمش یک نظر، یا که دردم دوا کن
چرا به نگاهش به چشم سیاهش
تو این همه مستی دادی
اگر همه مستی، تو هستی مارا
به باده پرستی دادی
حالا که جز غم نصیبم ندادی
راهی به کوی حبیبم ندادی
صبرم عطا کن، دردم دوا کن
چرا تو به جای وفا و محبت
به او رخ زیبا دادی
به او سر زلف شکسته برای
شکسته دل من دادی
عمر ی در این سودا به سر بردم خدایا
دور از لبش چون غنچه خون خوردم خدایا
حالا که جز غم نصیبم ندادی
راهی به کوی حبیبم ندادی
صبرم عطا کن، دردم دوا کن
برچسب ها: حمیرا، علی تجویدی، رهی معیری،

گل من بستان، گشته چون رویت
چمن از گل شد، چون سر کویت
بلبل از مستی هر نفس نغمه ای سر کند
سبزه درگیرد روی صحرا را
لاله آراید چهره زیبا را
قطره باران چهره لاله را تر کند
با مینای می آماده کن می را
هان مطرب بزن ساقی بده می را
کز بلبل آید نغمه نـــوروزی
پر کن قدح با شادی پیروزی
دلدادگان را ای گل صلا ده
جامی زما گیر جامی به ما ده
نوگلی پیدا در بهاران کن
رو و مویش را بوسه باران کن
هر دم از شادی خنده زن، باده خور پای گل
لاله گر خواهی آتشین رویش
سنبل ار جویی تار گیـسویش
گل اگر باید چهره او نگر جای گل
شد فصل گل و من دور از آن ماهم
ای سرو روان وصلت زجـان خواهم
باز آ که چون گل در کنارم باشی
در نوبــــهـــاران نوبــهـارم باشی
دلدادگان را ای گل صلا ده
جامی زما گیر جامی به ما ده
برچسب ها: غلامحسین بنان، روح الله خالقی، رهی معیری،

شد خزان گلشن آشنایی
بازم آتش به جان زد جدایی
عمر من ای گل طی شد بهر تو
وز تو ندیدم جز بدعهدی و بیوفایی
با تو وفا کردم تا به تنم جان بود
عشق و وفا داری با تو چه دارد سود
آفت خرمن مهر و وفایی
نوگل گلشن جور و جفایی
وز دل سنگت آه!
دلم از غم خونین است
روش بختم این است
از جام غم مستم
دشمن میپرستم
تا هستم...
تو و مست از می به چمن
چون گل خندان از مستی بر گریه من
با دگران در گلشن نوشی مِی
من زفراغت ناله کنم تا کی
تو و نی چون ناله کشیدنها
من و چون گل جامه دریدنها
ز رقیبان خواری دیدنها
دلم از غم خون کردی
چه بگویم چون کردی
دردم افزون کردی
برو ای از مهر و وفا عاری
برو ای عاری ز وفاداری
بشکستی چون زلفت عهد مرا
دریغ و درد از عمرم
که در وفایت شد طی
ستم به یاران تا چند
جفا به عاشق تا کی
نمی کنی ای گل یک دم یادم
که همچو اشک از چشمت افتادم
تا کی بی تو بود
از غم خون دل من
آه از دل تو
گر چه زمحنت خوارم کردی
با غم و حسرت یارم کردی
مهر تو دارم باز
بکن ای گل با من هر چه توانی ناز
هر چه توانی ناز
کز عشقت میسوزم
برچسب ها: جواد بدیع زاده، رهی معیری،

كه گویی كس آتش بر نیستان زد
مرا در دل عمری سوز غم پنهان بود
نوای نی امشب، بر آن دامان زد
نی محزون داغ مرا تازهتر از لاله كند
ز جداییها چو شكایت كند و ناله كند
كه به جانش آتش هجر یاران زد
به كجایی ای گل من؟
كه همچو نی بنالد ز غمت دل من
جز نالهی دل نبود، در عشقت حاصل من
گذری به سرم، نظری بر چشم ترم
كز غم تو، قلب رهی، خون شد و از دیده برون شد
نوای نی گوید كز عشقت چون شد
* این تصنیف توسط «محمدرضا شجریان» بازخوانی شد و اخیراً در آلبوم «آه باران» منتشر گردید.
تنظیم کننده: مزدا انصاری (با الهام از تنظیم اجرای اصلی)
اجرای شجریان را دریافت کنید
برچسب ها: غلامحسین بنان، مرتضی محجوبی، رهی معیری، محمدرضا شجریان، مزدا انصاری،

عاشقم من، عاشقی بی قرارم
كس ندارد، خبر از دل زارم
آرزویی، جز تو در دل ندارم
من به لبخندی، از تو خرسندم
مهر تو ای مه، آرزومندم
بر تو پابندم
از تو وفا خواهم
من زخدا خواهم
تا به رهت بازم جان
تا به تو پیوستم
از همه بگسستم
بر تو فدا سازم جان
خیز و با من، بر افق ها نظر كن
دلنوازی، چون نسیم سحر كن
ساز دل را، نغمه گز کن
همچو بلبل، نغمه سر کن
ترانهسرا: رهی معیری | خواننده: دلکش | آهنگساز: مجید وفادار

* این ترانهی جاودانه پس از اجرای دلکش توسط خوانندگان بسیاری بازخوانی شد. اخیراً «حسین بختیاری» در آلبومی با نام «شهر قصه» این ترانه را با تنظیم و بازسازی «تهمورث پورناظری» بازخوانی کرده است. این اجرا را نیز بشنوید {+}
برچسب ها: دلکش، مجید وفادار، رهی معیری، حسین بختیاری،

ساقی بده پیمانهای، زان می که بی خویشم کند
بر حسن شورانگیز تو، عاشقتر از پیشم کند
نور سحرگاهی دهد، فیضی كه میخواهی دهد
با مسكنت شاهی دهد، سلطان درویشم كند
سوزد مرا، سازد مرا، در آتش اندازد مرا
وز من رها سازد مرا، بیگانه از خویشم كند
بستاند ای سرو سهی، سودای هستی از «رهی»
یغما كند اندیشه را، دور از بداندیشم كند
شاعر: رهی معیری | آهنگساز و تنظیمکننده: محمدعلی کیانینژاد | خواننده: علیرضا افتخاری

برچسب ها: علیرضا افتخاری، محمدعلی کیانی نژاد، رهی معیری،
تبلیغات







