یکشنبه 29 اسفند 1389

برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز
چو آتش در درخت افکند گُلنار
دگر مجمر مَنِه، آتش میفروز
چو نرگس چشمِ بخت از خواب برخاست
حسدگو دشمنان را دیده بردوز
بهاری خُرمست؛ ای گل کجایی؟
که بینی بلبلان را ناله و سوز
جهان بی ما بسی بودست و باشد
برادر! جز نکونامی میندوز
نکویی کن که دولت بینی از بخت
مَبَر فرمان بدگوی بدآموز
منه دل بر سرایِ عمر سعدی
که بر گنبد نخواهد ماند این گوز
دریغا عیش اگر مرگش نبودی
دریغ آهو اگر بُگذاشتی یوز
برچسب ها: ایرج بسطامی، حمید متبسم، سعدی،
دوشنبه 8 آذر 1389

هر که دلارام دید از دلش آرام رفت
چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت
گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی
حاصل عمر آن دمست باقی ایام رفت
یاد تو میرفت و ما عاشق و بیدل بدیم
پرده برانداختی کار به اتمام رفت
ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان
راه به جایی نبرد هر که به اقدام رفت
برچسب ها: جمالالدین منبری، محمد سریر، سعدی،
دوشنبه 14 دی 1388

هر کسی را هوسی در سر و کاری در پیش
من بیچاره گرفتار هوای دل خویش
این تویی با من و غوغای رقیبان از پس
وین منم با تو گرفته ره صحرا در پیش
هرگز اندیشه نکردم که تو با من باشی
چون به دست آمدی ای لقمه از حوصله بیش
شاعر: سعدی | آهنگساز، خواننده و نوازندهی سنتور: فرامرز پایور


- عموم آهنگسازان بنام موسیقی ایران تصانیف و آوازهایی با صدای خود نیز اجرا کرده اند. شاید اساتید آهنگساز دارای صدایی شش دانگ و حرفهای نباشند، اما شنیدن ملودی ها و آوازها از دهان این بزرگان جنبه ای نوستالژیک و خاطره انگیز دارد. اجراهای اساتید تجویدی، شهناز، بدیعی، روحانی، مشکاتیان، لطفی، بیات و ... را بسیاری شنیده اند.
- در انتهای این اجرای خصوصی استاد حسین الهی قمشهای دقایقی صحبت میکنند که شنیدنی است. این اثر در منزل آقای علی رستمیان در سال 1363 اجرا شده است.
- در انتهای این اجرای خصوصی استاد حسین الهی قمشهای دقایقی صحبت میکنند که شنیدنی است. این اثر در منزل آقای علی رستمیان در سال 1363 اجرا شده است.
برچسب ها: فرامرز پایور، سعدی،
شنبه 14 آذر 1388

شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت
به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد
ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت
که محب صادق آنست که پاکباز باشد
به کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کن
که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد
سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم
به کدام دوست گویم که محل راز باشد
چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی
تو صنم نمیگذاری که مرا نماز باشد
نه چنین حساب کردم چو تو دوست میگرفتم
که ثنا و حمد گوییم و جفا و ناز باشد
دگرش چو بازبینی غم دل مگوی سعدی
که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد
قدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاران
اگر از بلا بترسی قدم مجاز باشد
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت
به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد
ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت
که محب صادق آنست که پاکباز باشد
به کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کن
که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد
سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم
به کدام دوست گویم که محل راز باشد
چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی
تو صنم نمیگذاری که مرا نماز باشد
نه چنین حساب کردم چو تو دوست میگرفتم
که ثنا و حمد گوییم و جفا و ناز باشد
دگرش چو بازبینی غم دل مگوی سعدی
که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد
قدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاران
اگر از بلا بترسی قدم مجاز باشد
برچسب ها: حسام الدین سراج، علی رحیمیان، سعدی،








