
گلکم!
نازکم!
گله کم کن
کمکم کن، کمکم!
چون که از همیشه دیوونه ترم، با من باش!
چون که آبروی عشق میخرم، با من باش!
چون که بدجوری سزاوار توام، با من باش!
حالا که حوصلتو سر می برم، با من باش!
گلکم!
نازکم!
گله کم کن
کمکم کن، کمکم!
باش تا بهتر و بهتر باشم
باش تا از این همه سر باشم
باش تا هق هق من بند بیاد
باش که چشم من آفتاب میخواد
چون که از همیشه دیوونه ترم، با من باش!
چون که آبروی عشق میخرم، با من باش!
چون که بدجوری سزاوار توام، با من باش!
حالا که حوصلتو سر می برم، با من باش!
ترانهسرا: شهیار قنبری | آهنگساز و تنظیمکننده: صادق نجوکی | خواننده: معین

برچسب ها: معین، صادق نجوکی، شهیار قنبری،

بوی عیدی بوی توپ بوی کاغذرنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو
بوی یاس جانماز ترمه ی مادربزرگ
با اینا زمستونو سر میکنم، با اینا خستگیمو در میکنم!
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکهی عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تانخوردهی لای کتاب
با اینا زمستونو سر میکنم، با اینا خستگیمو در میکنم!
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه
شوق یک خیز بلند از روی بتههای نور
برق کفش جفت شده تو گنجهها
با اینا زمستونو سر میکنم، با اینا خستگیمو در میکنم!
عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمههای عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب
با اینا زمستونو سر میکنم، با اینا خستگیمو در میکنم!
بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی هوس یه آب تنی
با اینا زمستونو سر میکنم، با اینا خستگیمو در میکنم!
ترانهسرا: شهیار قنبری | آهنگساز: اسفندیار منفردزاده | خواننده: فرهاد

برچسب ها: فرهاد، اسفندیار منفردزاده، شهیار قنبری،

آبی دریا، قدغن!
شوق تماشا، قدغن!
عشق دو ماهی، قدغن!
با هم و تنها، قدغن!
برای عشق تازه،
اجازه بی اجازه!
پچ پچ و نجوا، قدغن
رقص سایه ها، قدغن
كشف بوسهی بیهوا،
به وقت رویا، قدغن!
برای خواب تازه،
اجازه بی اجازه!
در این غربت خانگی
بگو هرچی باید بگی
غزل بگو به سادگی
بگو، زنده باد زندگی!
برای شعر تازه،
اجازه بی اجازه!
از تو نوشتن، قدغن!
گلایه كردن، قدغن!
عطر خوش زن، قدغن!
تو قدغن، من قدغن!
برای روز تازه،
اجازه بی اجازه!
ترانه سرا، خواننده و آهنگساز: شهیار قنبری | تنظیمکننده: استیو مککرام

برچسب ها: شهیار قنبری، استیو مک کرام،

رُستنی ها کم نیست، من و تو کم بودیم
خشک و پژمرده و تا رویِ زمین خم بودیم
گفتنی ها کم نیست، من و تو کم گفتیم
مثلِ هذیانِ دمِ مرگ، از آغاز چنین در هم و برهم گفتیم
دیدنی ها کم نیست، من و تو کم دیدیم
بی سبب از پاییز، جایِ میلادِ اقاقیها را پرسیدیم
چیدنی ها کم نیست، من و تو کم چیدیم
وقتِ گل دادنِ عشق، رویِ دار قالی
بی سبب حتی پرتابِ گلِ سرخی را ترسیدیم
خواندنی ها کم نیست، من و تو کم خواندیم
من و تو ساده ترین شعرِ سرودن را در معبر باد،
با دهانی بسته واماندیم
من و تو کم بودیم
من وتو اما در میدان ها،
اینک اندازه ی ما می روییم
ما به اندازه ی ما می بینیم
ما به اندازه ی ما می چینیم
ما به اندازه ی ما می روییم
ما به اندازه ی ما می گوییم
من و تو... کم نه که باید شبِ بی رحم و گلِ مریم و بیداریِ شبنم باشیم
من و تو... خم نه و در هم نه و کم هم نه که می باید با هم باشیم
من و تو حق داریم، در شبِ این جنبش، نبضِ آدم باشیم
من و تو حق داریم، که به اندازه ی ما هم شده با هم باشیم
شاعر: شهیار قنبری | آهنگساز: اسفندیار منفردزاده | خواننده و تکنواز پیانو: فرهاد مهراد

برچسب ها: فرهاد، اسفندیار منفردزاده، شهیار قنبری،

بانوی من، بانوی من، تو همه دار و ندارم
با من از تنم خودی تر، تو تمام کس و کارم
تو نهایتی نهایت، مثل معراج سپیده
تو نفس کشیدن من، نفسایی که بریده
شام آخر بی تو شاید، شب آغاز باشه
میتونه زمین دلیلی، واسه پرواز باشه
بانوی من بانوی من، فصل تو فصل شکفتن
فصل من در هم شکستن، از تو مردن از تو گفتن
روی شاخه دو دستت، مرگ برگی در کمینه
این بخاک افتادن من، شعر نفرین زمینه
شام آخر بی تو شاید، شب آغاز باشه
میتونه زمین دلیلی، واسه پرواز باشه
ساعت عزیمت تو، میشه انتها نباشه
میتونه زوالِ شبگو، بغض باغ ما نباشه

برچسب ها: ستار، واروژان، شهیار قنبری،

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمیشود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود
بی تو برای شاعری واژه خبر نمیشود
بغض دوباره دیدنت هست و به در نمیشود
فکر رسیدن به تو فکر رسیدن به من
از تو به خود رسیدهام این که سفر نمیشود
دلم اگر به دست تو به نیزهای نشان شود
برای زخم نیزهات سینه سپر نمیشود
صبوری و تحملم همیشه پشت شیشهها
پنجره جز به بغض تو ابری و تر نمیشود
صبور خوب خانگی شریک زجههای من
خندهی خسته بودنم زنگ خطر نمیشود
حادثهی یکی شدن حادثهای تازه نبود
مرد تو جز تو از کسی زیر و زبر نمیشود
به فکر سر سپردنم به اعتماد شانهات
گریهی بخشایش من که بی ثمر نمیشود
همیشگی ترین من لالهی نازنین من
بیا که جز به رنگ تو دگر سحر نمیشود
برچسب ها: داریوش، شهیار قنبری، فرید زولاند،





