
خاطرت آید که آن شب
از جنگلها گذشتیم
بر تن سرد درختان
یادگاری می نوشتیم
با من اندوه جدایی
نمیدانی چه ها کرد
نفرین به دست سرنوشت
تورو از من جدا کرد
بی تو بر روی لبانم
بوسه پژمرده گشته
بی تو از این زندگانی
قلبم آزرده گشته
بی تو ای دنیای شادی
دلم دریای درد است
چون کبوترهای غمگین
نگاهم مات و سرداست
ای دلت دریاچه ی نور
گر دلم را شکستی
خاطراتم را به یاد آر
هرجا بی من نشستی
برچسب ها: عارف، پرویز وکیلی، پرویز مقصدی، منوچهر چشم آذر،

ای حنجره بریده با خنجر مدارا
سرود تازه سر كن از خشم مردم ما
از اقتدر شب ساز بر خاك ما چه وحشت؟
ما از تبار خشمیم با یك قبیله نفرت
بگذار تا بریزند خون من و تو بر خاك
كه رو به مرگ دارند این كودكان ضحاك
فریاد كن به دژخیم این شعر سرخ ایمان:
مردم همیشه مردم! ایران همیشه ایران!
مردم گدازان بد! این اندك ستمگر
با خیل نیزه داران، سردارهای بی سر
مردم پرست ها را به تیر اگر چه بستند
اگر چه سینه ها را در دخمه شكستند
در صبحهای سربی با جوخههای اعدام
اگر چه هدیه كردند صد شهر گور بینام
نوشته بر لوح خاک، با خون شب شهیدان:
مردم همیشه مردم! ایران همیشه ایران!
شاعر: ایرج جنتی عطایی | خواننده: عارف | آهنگساز: سیاوش قمیشی | تنظیمکننده: نوید نحوی

برچسب ها: عارف، سیاوش قمیشی، ایرج جنتی عطایی، نوید نحوی،

گیس سفید! ابروسفید! مادربزرگ!
سیاه بختِ رو سفید! مادربزرگ!
بیصدای نا امیدِ گوشهگیر!
قصه گوی دیگه لببستهی پیر!
قصههای تو هنوزم یادمه:
قصه ساده نارنج و ترنج!
قصه خاركن و دیو و پیرهزن!
قصه سیمرغ و اژدها و گنج!
تو تموم قصههات،
حرف من اومده بود!
روی لوح هر طلسم،
اسم من حك شده بود!
وقتی از دختر چین حرف می زدی،
خودمو تو رویا سردار می دیدم!
خودمو با دختر خاقان چین
سوار یه اسب بالدار می دیدم!
شیشهی عمر دیوُ تو رویاهام،
به خود شاه پریون میدادم!
آدمای شهر سنگستون اگه جون میخواستن،
بهشون جون میدادم!
رو سفید! مادربزرگ!
مو سفید! مادربزرگ!
قصهها دود شدن!
دیوا نابود شدن!
نه دیگه چشمه آب،
دیگه نه شهر بهار،
نه دیگه تیغ طلا،
دیگه نه اسب و سوار...
این منم! مادربزرگ!
مرد بندی طلسم!
شاعری بدون حرف!
عاشقی بدون اسم!
چیزی كه مادر بزرگ
حالا باید بشكنه،
نه دیگه طلسم دیو،
شیشهی عمر منه!
گیس سفید! ابروسفید! مادربزرگ!
سیاه بختِ رو سفید! مادربزرگ!

برچسب ها: عارف، بابک بیات، ایرج جنتی عطایی،

من از صدای گریهی تو، به غربت بارون رسیدم
تو چشات باغ بارون زده دیدم
چشم تو همرنگ یه باغه، تو غربت غروب پاییز
مثل من از یه درد کهنه لبریز
با تو بوی کاگِل و خاک، عطر کوچه باغ نمناک زنده میشه
با تو بوی خاک و بارون، عطر پیر یه گلابدون زنده میشه
تو مثل شهر کوچک من، هنوز برام خاطره سازی
هنوزم قبلهی معصوم نیازی
تو مثل یاد بازی من، تو کوچههای پیر و خاکی
هنوزم برای من عزیز و پاکی
چشمات ادامهی غروبه، غروب شهر خستهی من
تو چشات کهنهها رو تازه کردم
تو مثل یک پل عبوری، طلوع قلههای دوری
مثل گل عاشق شبنم و نوری
با تو بوی کاگِل و خاک، عطر کوچه باغ نمناک زنده میشه
با تو بوی خاک و بارون، عطر پیر یه گلابدون زنده میشه
صدای تو صدای بازی، تو کوچههای پر غباره
لحظهی دویدن و ترس فراره
قصهی خوشبختی دیروز، به چشم من مثل سرابه
موندنت برای من تعبیر خوابه


برچسب ها: عارف، سیاوش قمیشی، اردلان سرفراز، آندرانیک،


