
گل من بستان، گشته چون رویت
چمن از گل شد، چون سر کویت
بلبل از مستی هر نفس نغمه ای سر کند
سبزه درگیرد روی صحرا را
لاله آراید چهره زیبا را
قطره باران چهره لاله را تر کند
با مینای می آماده کن می را
هان مطرب بزن ساقی بده می را
کز بلبل آید نغمه نـــوروزی
پر کن قدح با شادی پیروزی
دلدادگان را ای گل صلا ده
جامی زما گیر جامی به ما ده
نوگلی پیدا در بهاران کن
رو و مویش را بوسه باران کن
هر دم از شادی خنده زن، باده خور پای گل
لاله گر خواهی آتشین رویش
سنبل ار جویی تار گیـسویش
گل اگر باید چهره او نگر جای گل
شد فصل گل و من دور از آن ماهم
ای سرو روان وصلت زجـان خواهم
باز آ که چون گل در کنارم باشی
در نوبــــهـــاران نوبــهـارم باشی
دلدادگان را ای گل صلا ده
جامی زما گیر جامی به ما ده
برچسب ها: غلامحسین بنان، روح الله خالقی، رهی معیری،

من که فرزند این سرزمینم
در پی توشه ای خوشه چینم
شادم از پیشهی خوشه چینی
رمز شادی بخوان از جبینم
قلب ما بود مملو از شادی بی پایان
سعی ما بود بهر آبادی این سامان
خوشه چین کجا اشک محنت به دامن ریزد
خوشه چین کجا دست حسرت زند بر دامان
ای خوشا پس از لحظه ای چند آرمیدن
همره دلبران خوشه چیدن
از شعف گهی همچو بلبل نغمه خواندن
گه از اینسو به آنسو دویدن
بر پا بود جشن انگور، ای افسونگر نغمه پرداز
در کشور سبزه و گل، با شور وشعف نغمه کن ساز
قلب ما بود مملو از شادی بی پایان
سعی ما بود بهر آبادی این سامان
خوشه چین کجا اشک محنت به دامن ریزد
خوشه چین کجا دست حسرت زند بر دامان
برچسب ها: غلامحسین بنان، روح الله خالقی، کریم فکور، سالار عقیلی، ایرج بسطامی،

باز، ای الهه ناز!
با دل من بساز
كین غم جانگداز
برود زبرم...
گر، دل من نیاسود
از گناه تو بود!
بیا تا ز سر
گنهت گذرم...
باز، میكنم دست یاری بسویت دراز
بیا تا غم خود را با راز و نیاز
زخاطر ببرم ...
گر، نكند تیرخشمت دلم را هدف
بخدا همچون مرغ پرشور و شعف
بسویت بپرم...
آنكه او به غمت دل بندد چون من كیست؟
ناز تو بیش از این بهر چیست؟
تو الهه نازی، در بزمم بنشین!
من تورا وفادارم، بیا كه جز این، نباشد هنرم
این همه بی وفایی ندارد ثمر
بخدا اگر از من نگیری خبر
نیابی اثرم...
برچسب ها: غلامحسین بنان، اکبر محسنی، کریم فکور،

كه گویی كس آتش بر نیستان زد
مرا در دل عمری سوز غم پنهان بود
نوای نی امشب، بر آن دامان زد
نی محزون داغ مرا تازهتر از لاله كند
ز جداییها چو شكایت كند و ناله كند
كه به جانش آتش هجر یاران زد
به كجایی ای گل من؟
كه همچو نی بنالد ز غمت دل من
جز نالهی دل نبود، در عشقت حاصل من
گذری به سرم، نظری بر چشم ترم
كز غم تو، قلب رهی، خون شد و از دیده برون شد
نوای نی گوید كز عشقت چون شد
* این تصنیف توسط «محمدرضا شجریان» بازخوانی شد و اخیراً در آلبوم «آه باران» منتشر گردید.
تنظیم کننده: مزدا انصاری (با الهام از تنظیم اجرای اصلی)
اجرای شجریان را دریافت کنید
برچسب ها: غلامحسین بنان، مرتضی محجوبی، رهی معیری، محمدرضا شجریان، مزدا انصاری،

من از روز ازل، دیوانه بودم
دیوانهی روی تو، سرگشتهی کوی تو
سرخوش از بادهی مستانه بودم
در عشق و مستی، افسانه بودم
نالان از عشق تو شد، چنگ و عود من
تار موی تو، تار و پود من
بی باده مدهوشم
ساغر نوشم
زچشمهی نوش تو
مستی دهد ما را
گل رخسارا
بهار آغوش تو
چو به ما نگری
غم دل ببری
کز باده نوشینتری
سوزم همچو گل، از سودای دل
دل، رسوای تو، من رسوای دل
گرچه به خاک و خون کشیدی
روزی که دیدی مرا
بازآ که در شام غمم
صبح امیدی مرا

توضیح: این تصنیف جاودانه پس از اجرا توسط استاد بنان، با صدای بانو «مرضیه» نیز بازخوانی شد. {+}
استاد شجریان نیز این تصنیف را به همراه ارکستر سازهای ایرانی (گروه آوا) در آلبومی که به نام همین تصنیف، «رسوای دل» نامیده شد، اجرا کردند. {+}
برچسب ها: غلامحسین بنان، مرتضی محجوبی، رهی معیری،

مرا عاشقی شیدا، فارغ از دنیا
توکردی، تو کردی
مرا عاقبت رسوا، مست و بی پروا
تو کردی، تو کردی
نداند کس جانا، چه کردی
چه ها کردی با ما، چه کردی
دوچشمم چو دریا، دُر افشان گهر زا
تو کردی، تو کردی
روان از چشم ما، گهرها دریاها
تو کردی، تو کردی
نه یک دم از جورت فغان کردم
نه دستی سوی آسمان کردم
منم اکنون چون خاک راهی
غباری در شام سیاهی
اگر مهری رخشد، تو آن مهری
اگر ماهی تابد، تو آن ماهی
اگر هستی پاید، تو هستی
اگر بودی باید، تو بودی
بی لطف و صفا، باشد به خدا، بی تو هستی ها
از دیدارت، از رخسارت، ای جان بینم، سرمستی ها
شمیم روح افزایی
مشکی، عودی، چنگی، رودی ...
شاعر: منیره طاها | خواننده: زندهیاد غلامحسین بنان | آهنگساز: زندهیاد علی تجویدی

برچسب ها: غلامحسین بنان، علی تجویدی، منیره طاها،








