
وقتی كه بچه بودم
پرواز یك بادبادك
می بردت از بامهای سحر خیزی پلك
تا نارنجزاران خورشید
وقتی كه بچه بودم
خوبی زنی بود، كه بوی سیگار میداد
و اشكهای درشتش
از پشت عینك با قرآن می آمیخت!
آه! آن روزها رنگین
آه! آن روزهای كوتاه
وقتی كه بچه بودم
آب و زمین و هوا بیشتر بود
و جیرجیرك، شبها
در متن موسیقی ماه
آواز می خواند
وقتی كه من بچه بودم
در هر هزاران و یك شب
یك قصه بس بود
تا خواب و بیداری خوابناكت
سرشار باشد
آه! آن روزها رنگین
آه! آن فاصلههای كوتاه
آن روزها، آدم بزرگها و زاغهای فراغ
اینسان فراوان نبودند
وقتی که بچه بودم، مردم نبودند
آن روزها
وقتی که من بچه بودم
غم بود ... اما، کم بود!
شاعر: اسماعیل خویی | آهنگساز و خواننده: فرهاد | تنظیمکننده: آندرانیک

* حذفیات و تغییراتی در متن این شعر زیبا توسط زنده یاد فرهاد مهراد صورت گرفته است. برای مطالعهی شعر کامل میتوانید به این لینک مراجعه کنید
برچسب ها: فرهاد، آندرانیک، اسماعیل خویی،

بوی عیدی بوی توپ بوی کاغذرنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو
بوی یاس جانماز ترمه ی مادربزرگ
با اینا زمستونو سر میکنم، با اینا خستگیمو در میکنم!
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکهی عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تانخوردهی لای کتاب
با اینا زمستونو سر میکنم، با اینا خستگیمو در میکنم!
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه
شوق یک خیز بلند از روی بتههای نور
برق کفش جفت شده تو گنجهها
با اینا زمستونو سر میکنم، با اینا خستگیمو در میکنم!
عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمههای عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب
با اینا زمستونو سر میکنم، با اینا خستگیمو در میکنم!
بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی هوس یه آب تنی
با اینا زمستونو سر میکنم، با اینا خستگیمو در میکنم!
ترانهسرا: شهیار قنبری | آهنگساز: اسفندیار منفردزاده | خواننده: فرهاد

برچسب ها: فرهاد، اسفندیار منفردزاده، شهیار قنبری،

رُستنی ها کم نیست، من و تو کم بودیم
خشک و پژمرده و تا رویِ زمین خم بودیم
گفتنی ها کم نیست، من و تو کم گفتیم
مثلِ هذیانِ دمِ مرگ، از آغاز چنین در هم و برهم گفتیم
دیدنی ها کم نیست، من و تو کم دیدیم
بی سبب از پاییز، جایِ میلادِ اقاقیها را پرسیدیم
چیدنی ها کم نیست، من و تو کم چیدیم
وقتِ گل دادنِ عشق، رویِ دار قالی
بی سبب حتی پرتابِ گلِ سرخی را ترسیدیم
خواندنی ها کم نیست، من و تو کم خواندیم
من و تو ساده ترین شعرِ سرودن را در معبر باد،
با دهانی بسته واماندیم
من و تو کم بودیم
من وتو اما در میدان ها،
اینک اندازه ی ما می روییم
ما به اندازه ی ما می بینیم
ما به اندازه ی ما می چینیم
ما به اندازه ی ما می روییم
ما به اندازه ی ما می گوییم
من و تو... کم نه که باید شبِ بی رحم و گلِ مریم و بیداریِ شبنم باشیم
من و تو... خم نه و در هم نه و کم هم نه که می باید با هم باشیم
من و تو حق داریم، در شبِ این جنبش، نبضِ آدم باشیم
من و تو حق داریم، که به اندازه ی ما هم شده با هم باشیم
شاعر: شهیار قنبری | آهنگساز: اسفندیار منفردزاده | خواننده و تکنواز پیانو: فرهاد مهراد

برچسب ها: فرهاد، اسفندیار منفردزاده، شهیار قنبری،

تو فکر یک سقف ام
یک سقف بیروزن،
یک سقف پابرجا،
محکمتر از آهن!
سقفی که تنپوش هراس ما باشه،
تو سردی شبها لباس ما باشه.
سقفی اندازهی قلب من و تو،
واسه لمس تپش دلواپسی،
برای شرم لطیف آینهها،
واسه پیچیدن بوی اطلسی.
زیر این سقف با تو از گل، از شب و ستاره میگم،
از تو و از خواستن تو، میگم و دوباره میگم؛
زندگیمو زیر این سقف با تو اندازه میگیرم،
گم میشم تو معنی تو، معنی تازه میگیرم.
سقفمون، افسوس و افسوس، تن ابر آسمونه،
یه افق، یه بینهایت، کمترین فاصلهمونه!
تو فکر یک سقف ام
یک سقف رویایی،
سقفی برای ما،
حتا مقوایی؛
تو فکر یک سقف ام
یک سقف بیروزن،
سقفی برای عشق،
برای تو با من!
سقفی اندازهی قلب من و تو،
واسه لمس تپش دلواپسی،
برای شرم لطیف آینهها،
واسه پیچیدن بوی اطلسی.
زیر این سقف، اگه باشه، میپیچه عطر تن تو،
لختی پنجرههاشو میپوشونه پیرهن تو!
زیر این سقف خوب ئه عطر خودفراموشی بپاشیم،
آخر قصه بخوابیم، اول ترانه پا شیم!
سقفمون، افسوس و افسوس، تن ابر آسمونه،
یه افق، یه بینهایت، کمترین فاصلهمونه!
ترانهسرا: ایرج جنتی عطایی | آهنگساز: اسفندیار منفردزاده | خواننده: زندهیاد فرهاد مهراد

برچسب ها: فرهاد، اسفندیار منفرزاده، ایرج جنتی عطایی،
تبلیغات




