
با تو هستم ای وطن
ای خورشید جاوید من
ای صدای گرم آبشاران
ای شب مهتاب کوهستان
تو چون بهاری بهار بی پائیز
زعطر خاک تو گشتهام لبریز
به سینهی من کلام جاویدی
به چشم من چو نور خورشیدی
آه ای وطن نام تو همیشه بر لبم
با مهر تو ستاره درخشد بر شبم
به دشت تشنه شکوه بارانی
سرود پاکی شعر بهارانی
غروب ما را پیام خورشیدی
طلوع بودن طلوع امیدی
تو سرود فصل سبز ما
بر لبم جاری چنان دریا
تو چون بهاری بهار بی پائیز
ز عطر خاک تو گشته ام لبریز
به سینه من کلام جاویدی
به چشم من چو نور خورشیدی
آه ای وطن نام تو همیشه بر لبم
با مهر تو ستاره درخشد بر شبم
شاعر و خواننده: محمد نوری | آهنگساز و تنظیمکننده: فریبرز لاچینی

برچسب ها: محمد نوری، فریبرز لاچینی،

در شب سرد زمستانی
کوره ی خورشید هم
چون کورهی گرم چراغ من
نمی سوزد
و به مانند چراغ من
نه می افروزد چراغی هیچ
نه فرو بسته به یخ ماهی
که از بالا می افروزد
من چراغم را
در آمد رفتن همسایهام
افروختم در یک شب تاریک
و شب سرد زمستان بود
باد میپیچید با کاج
در میان کومهها خاموش
گم شد و او از من جدا
زین جادهی باریک
و هنوزم قصه بر یاد است
وین سخن آویزهی لب
که می افروزد؟
که می سوزد؟
چه کسی این قصه را در دل می اندوزد؟
در شب سرد زمستانی
کوره ی خورشید هم
چون کوره ی گرم چراغ من
نمی سوزد...
برچسب ها: محمد نوری، فریبرز لاچینی،
تبلیغات





