
تن تو ظهر تابستونو به یادم میاره
رنگ چشمای تو بارونو به یادم میاره
وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره
قهر تو تلخیه زندونو به یادم میاره
من نمازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوستت دارم شنیدنه
نفست، شعر بلند بودنه
با تو بودن، بهترین شعر منه
تو بزرگی مثل اون لحظه كه بارون میزنه
تو همون خونی كه هر لحظه تو رگهای منه
تو مثل خواب گل سرخی، لطیفی مثل خواب
من همونم كه اگه بی تو باشه جون میكنه
من نمازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه
نفست شعر بلند بودنه
با تو بودن، بهترین شعر منه
تو مثل وسوسهی شكار یك شاپركی
تو مثل شوق رها كردن یك بادبادكی
تو همیشه مثل یك قصه پر از حادثهای
تو مثل شادی خواب كردن یك عروسكی
من نمازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوستت دارم شنیدنه
نفست شعر بلند بودنه
با تو بودن، بهترین شعر منه
تو قشنگی مثل شكلایی كه ابرا میسازن
گل های اطلسی از دیدن تو رنگ میبازن
اگه مردای تو قصه بدونن كه اینجایی
برای بردن تو با اسب بالدار میتازن
من نمازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوستت دارم شنیدنه
نفست شعر بلند بودنه
با تو بودن، بهترین شعر منه
- دانلود کنید اجرای ترانه نیاز را با صدای فریدون فروغی

** این ترانه زیبا (نماز) توسط داریوش و رامش نیز باز اجرا شد.
- دانلود کنید اجرای داریوش را

- دانلود کنید اجرای رامش را

برچسب ها: شهیار قنبری، اسفندیار منفردزاده، فریدون فروغی، داریوش، رامش،

وقتی که دستای باد، قفس مرغ گرفتارو شکست، شوق پروازو نداشت
وقتی که چلچلهها، خبر فصل بهارو می دادن، عشق آوازو نداشت
دیگه آسمون براش، فرقی با قفس نداشت
واسه پرواز بلند، تو پرش هوس نداشت
شوق پرواز، توی ابرا، سوی جنگلای دور
دیگه رفته از خیال اون پرنده صبور
اما لحظه ای رسید، لحظه پریدن و رها شدن، میون بیم و امید
لحظه ای که پنجره، بغض دیوارو شکست
نقش آسمون صاف، میون چشاش نشست
مرغ خسته پر کشید و افق روشنو دید
تو هوای تازه دشت، به ستاره ها رسید
لحظه ای پاک و بزرگ، دل به دریا زد و رفت
با یه پرواز بلند تن به صحرا زد و رفت
برچسب ها: فریدون فروغی، محمد شمس، فرهنگ قاسمی،

گلدونا گل ندادن
درختا بار ندادن
گوسفند و گاو و میشا
ماست و پنیر ندادن
گندمای بیابون
یه لقمه نون ندادن
چشمههای تو دالون
یه چیکه آب ندادن
به هر کی هر چی گفتم
به من جواب ندادن
مردای مست کوچه
تو جیباشون کلوچه
تلو تلو میرفتن
از پیچ و تاب کوچه
آی آدمای مرده
ترس دلاتونو برده
پس چرا ساکت هستین
سگ دلاتونو خورده؟
به هر کی هر چی گفتم
به من جواب ندادن
بسه ساکت نشستن
در خونه ها رو بستن
ار همه دل بریدن
دل به کسی نبستن
یالا پاشین بجنگین
با این روزای ننگین
چه فایده داره اینجا
حتی نشه بخندیم
برچسب ها: فریدون فروغی، مسعود امینی،

با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما
بغض من و آه منی
حك شده اسم من و تو
رو تن این تخته سیاه
تركهی بیداد و ستم
مونده هنوز رو تن ما
دشت بیفرهنگی ما
هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب، بد اگه بد
مرده دلای آدماش
كی میتونه جز من و تو
درد ما رو چاره كنه
دست من و تو باید این
پردهها رو پاره كنه

برچسب ها: فریدون فروغی، منصور تهرانی، جمشید جم، محمد شمس،

سایه ی یه حادثه که یه عمره با منه
توی شهر آهنی داره خوردم می کنه
رو تموم لحظه هام چتر سایه ی سیاه ست
خون وحشت تو رگ خسته ی ثانیه هاست
اما هم وحشت من! گوش بده!
تپش فاجعه تو قلب منه
دستتو به من بده که حس کنم
لحظهی بزرگ فریاد زدنه!
اگه بی صدا و تن خسته دارم جون میکنم
بغض کینه تو صدامه یه روزی داد میزنم!
پر سیمرغی به کارم نمییاد! قصه نگو!
من خودم، خودم باید طلسم دیو و بشکنم!
تن به سایه نمیدم! من پر از روشنیام!
گوش بده! معصوم من! من پر از گفتنیام!
یه شب شرجی گرم توی گوش کوچهها
میپیچه صدای من که بیا! بیا! بیا!
خورشید بزرگ قلب سرخ من،
مسلخ پاک تمام سایههاس!
شب پر سایه هراسی نداره!
وقتی که کورهی خورشید مال ماس!
ترانهسرا: ایرج جنتی عطایی | خواننده و آهنگساز: فریدون فروغی

برچسب ها: فریدون فروغی، ایرج جنتی عطایی،

دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره
لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره
چشای همیشه گریون آخه شستن نداره
تن سردم دیگه جایی برا خفتن نداره
میخوام از دست تو از پنجره فریاد بکشم
تب بی تو بودنو از لب سردت بچشم
نطفهی باز دیدنت رو توی سینم بکشم
مثل سایه پا به پا من تو رو همرام نکشم
دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره
لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره
بذار من تنها باشم میخوام که تنها بمیرم
برم و گوشه تنهایی و غربت بگیرم
من یه عمریست که اسیرم زیر زنجیره غمت
دست و پام غرق به خون شد دیگه بسه موندنت
دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره
لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره
ترانهسرا: مسعود امینی | آهنگساز و خواننده: فریدون فروغی

برچسب ها: فریدون فروغی، مسعود امینی،
تبلیغات









