
باز بوی باورم خاکستریست
صفحههای دفترم خاکستریست
پیش از اینها حال دیگر داشتم
هر چه می گفتند باور داشتم
پیرها زهر هلاهل خورده اند
عشقورزان مهر باطل خورده اند
باز هم بحث عقیل و مرتضیست
آهن تفدیده مولا کجاست؟
نه فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بیت المال روشن مانده است
دستها را باز در شبهای سرد
ها کنید ای کودکان دوره گرد!
مژدگانی ای خیابانخوابها
میرسد تهماندهی بشقابها
در صفوف ایستاده بر نماز
ابن ملجمها فراوانند باز
سر به لاک خویش بردید ای دریغ!
نان به نرخ روز خوردید ای دریغ!
گیر خواهد کرد روزی روزیت
در گلوی مال مردم خوارها
من به در گفتم و لیکن بشنوند
نکته ها را مو به مو دیوارها
با خودم گفتم تو عاشق نیستی
آگه از سرّ شقایق نیستی
غرق در دریا شدن کار تو نیست
شیعهی مولا شدن کار تو نیست
من به در گفتم و لیکن بشنوند
نکته ها را مو به مو دیوارها
برچسب ها: علیرضا عصار، فواد حجازی، خلیل جوادی،

ای وطن ای مادر تاریخ ساز
ای مرا بر خاک تو روی نیاز
ای کویر تو بهشت جان من
عشق جاویدان من ایران من
ای زتو هستی گرفته ریشه ام
نیست جز اندیشهات اندیشه ام
آرشی داری به تیر انداختن
دست بهرامی به شیر انداختن
کاوه آهنگری ضحاک کش
پتک دشمن افکنی ناپاک کش
رخشی و رستم بر او پا در رکاب
تا نبیند دشمنت هرگز به خواب
مرزداران دلیرت جان به کف
سرفرازن سپاهت صف به صف
خون به دل کردند دشت ونهر را
بازگرداندند خرمشهر را
ای وطن ای مادر ایران من
مادر اجداد و فرزندان من
خانه من بانه من توس من
هر وجب از خاک تو ناموس من
ای دریغ از تو که ویران بینمت
بیشه را خالی زشیران بینمت
خاک تو گر نیست جان من مباد
زنده در این بوم و بر یک تن مباد
***
وطن یعنی همه آب و همه خاک
وطن یعنی همه عشق و همه پاک
به گاه شیر خواری گاهواره
به دور درد پیری عین چاره
وطن یعنی پدر، مادر، نیاکان
به خون و خاک بستن عهد و پیمان
وطن یعنی هویت، اصل، ریشه
سر آغاز و سر انجام و همیشه
ستیغ و صخره و دریا و هامون
ارس، زایندهرود، اروند، کارون
وطن یعنی سرای ترک تا پارس
وطن یعنی خلیج تا ابد فارس
وطن یعنی دو دست از جان کشیدن
به تنگستان و دشتستان رسیدن
زمین شستن ز استبداد و از کین
به خون گرم در گرمابهی فین
وطن یعنی اذان عشق گفتن
وطن یعنی غبار از عشق رُفتن
وطن یعنی هدف، یعنی شهامت
وطن یعنی شرف، یعنی شهادت
وطن یعنی گذشته، حال، فردا
تمام سهم یک ملت ز دنیا
وطن یعنی چه آباد و چه ویران
وطن یعنی همین جا، یعنی ایران
وطن یعنی رهایی ز آتش و خون
خروش کاوه و خشم فریدون
وطن یعنی زبان حال سیمرغ
حدیث جان زال و بال سیمرغ
سپاه جان به خوزستان کشیدن
شهادت را به جان ارزان خریدن
نماز خون به خونین شهر خواندن
مهاجم را زخرمشهر راندن
وطن یعنی چه آباد و چه ویران
وطن یعنی همین جا، یعنی ایران
شاعر: علیرضا شجاعپور | خواننده: علیرضا عصار | آهنگساز و تنظیمکننده: فواد حجازی

برچسب ها: علیرضا عصار، فواد حجازی، علیرضا شجاع پور،

روح جنگل سرد و خاموش
شب گرفته بیشه ها را
میزند دستی تبردار
ساقهها و ریشهها را
تا نوازد روزگاران
نغمههای آدمیت
شسته دیگر موج نفرت
نقش پای آدمیت
در چنین قرنی بلاخیز
در شب تاریک تردید
یک نفر با قلب من گفت
مردی می آید زخورشید
مردی می آید ستم سوز
در نگاهش موج دریا
شیرمرد بیشه عشق
مرد مردستان طاها
میرسد آن غایب آخر
با بهاری نو رسیده
شب شکافی همچو حیدر
اسبش از جنس سپیده
میرسد از خطهی نور
تا فروزد جان شب را
شعلهی تیغش بسوزد
پردهی ایوان شب را
مردی از نسل محمد
بر تنش شولای طوفان
زین و برگ اسبش از خون
آخرین منجی انسان
مردی از دنیای بهتر
روحش از آیینه برتر
در گلویش نینواییست
اوج پرواز کبوتر
شاعر: اکبر آزاد | آهنگساز بابک بیات | خواننده: خشایار اعتماری | تنظیمکننده: فواد حجازی

برچسب ها: خشایار اعتمادی، بابک بیات، اکبر آزاد، فواد حجازی،

معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا
کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا
ملکی که پریشان شد از شومی شیطان شد
بازان سلیمان شد تا باد چنین بادا
یاری که دلم خستی در بر رخ ما بستی
هم خانه ی یاران شد تا باد چنین بادا
زان خشم دروغینش زان شیوه ی شیرینش
عالم شکرستان شد تا باد چنین بادا
شب رفت صبوح آمد غم رفت فتوح آمد
خورشید درخشان شد تا باد چنین بادا
عید آمد و عید آمد یاری که رمید آمد
عیدانه فراوان شد تا باد چنین بادا
شاعر: مولانا | خواننده: علیرضا عصار | آهنگساز و تنظیمکننده: فوءاد حجازی

برچسب ها: علیرضا عصار، فواد حجازی،

این حال من بی توست
بغض غزلی بی لب
افتاده ترین خورشید
زیر سم اسب شب
این حال من بی توست
دلداده تر از فرهاد
شوریده تر از مجنون
حسرت به دلی در باد
پیدا شو که می ترسم
از بستر بی قصه
پیدا شو نفس برده
می ترسه ازت غصه
بی وقفه ترین عاشق
موندم که تو پیداشی
بی تو همه چی تلخه
باید که تو هم باشی
برچسب ها: علیرضا عصار، فواد حجازی، بابک روزبه،





