چهارشنبه 7 اسفند 1387

شد از تو رسوا دل من، اسیر غمها دل من!
ببین که آن چشم سیه، چه میکند با دل من!
چو غنچهی خزان رسیده، دلم زغم بهجان رسیده
خروش من زبینوایی، به گوش آسمان رسیده
با دردم آشنا تویی، با جانم همنوا تویی!
در موج عشق و زندگی، من کشتی ناخدا تویی!
که دیدهی دل روشن از آئینهی روی تو دارم!
در سینه عشق و زندگی از عطر گیسوی تو دارم!
شد از تو رسوا دل من، اسیر غمها دل من!
ببین که آن چشم سیه، چه میکند با دل من!
برچسب ها: ایرج، محمد میرنقیبی، عبداله الفت،
تبلیغات





