
کوهو میذارم رو دوشم!
رخت هر جنگو می پوشم!
موجو از دریا می گیرم!
شیرهی سنگو می دوشم!
میارم ماهو تو خونه!
میگیرم بادو نشونه!
همهی خاک زمینو!
میشمارم دونه به دونه!
اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره
اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره
دنیا رو کولم می گیرم!
روزی صد دفعه می میرم!
میکنم ستاره ها رو!
جلوی چشات می گیرم!
چشات حرمت زمینه!
یه قشنگ نازنینه!
تا اگه میخوای نذارم!
هیچ کسی تو رو ببینه!
اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره
اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره
چشم ماهو در میارم!
یه نوردبون میارم!
عکس چشمتو می گیرم!
جای چشم اون میزارم!
آفتابو ورش میدارم!
واسه چشمات در میذارم!
از چشام آینه میسازم!
با خودم برات میارم!
اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره
اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره
برچسب ها: داریوش، واروژان، رضا جنتی عطایی،

من کویرم ای خدا، با حسرت یه قطره آب
یه عمره که دریا رو، از دور میبینم تو سراب
بهار برام یه اسمه! یه اسمه کهنه تو کتاب
حرف من با آسمون، چرا میمونه بی جواب؟
خدایا! خدایا! کویرم! کویرم!
بگو ابر بباره! میخوام جون بگیرم!
اگه بارون بباره، آروم آروم و نم نم
رو لب خشک تشنم
گیسوی سبز جنگل، تنمو می پوشونه
پرنده رو درختا، میسازه آشیونه!
خدایا! خدایا! کویرم! کویرم!
بگو ابر بباره! میخوام جون بگیرم!
- ابی نیز این ترانه را در کنسرت سال 1377 به زیبایی اجرا کرده است، اجرای زندهی ابی را نیز دریافت کنید
برچسب ها: گوگوش، حسن شماعی زاده، واروژان، اردلان سرفراز، ابی،

صدای تو، بیداری ریشه،
آواز سبز برگه!
صدای تو، پر وسوسه
مثل شب خونی تگرگه!
صدای تو آهنگ شكستن، بغض یه دنیا حرفه!
تصویری از آغاز صریح قندیل نور و برفه!
هیشكی مثل تو نبود،
هیشكی مثل تو منو باور نكرد!
هیشكی با من مثل تو،
توی نقب شب من سفر نكرد!
هیشكی مثل تو نبود،
ساده مثل بوی پاك اطلسی!
یا بلوغ یه صدا،
میون دغدغهی دلواپسی!
تو غرورت مثل كوه،
مهربونیت مثل بارون، مثل آب!
مثل یك جزیره، دور
مثل یه دریا، پر از وحشت خواب!
هیشكی مثل تو نرفت!
هیشكی مثل تو نموند!
شعرهای تنهاییمو،
هیشكی مثل تو نخوند!
همه حرفام مال تو!
همه شعرام مال تو!
دنیای من شعرمه!
همه دنیام مال تو!
برچسب ها: گوگوش، بابک بیات، ایرج جنتی عطایی، واروژان،

وطن: پرنده ی پر در خون!
وطن: شکفته گل در خون!
وطن: فلات شهید و شمع!
وطن: پا تا به سر خون!
وطن: ترانهی زندانی!
وطن: قصیدهی ویرانی!
ستارهها اعدامیان ظلمت
به خاک اگر چه میریزند!
سحر دوباره بر میخیزند!
بخوان که دوباره بخواند
این عشیرهی زندانی
گل سرود شکستن را!
بگو که به خون بسراید
این قبیلهی قربانی
حرف آخر رستن را!
با دژخیمان اگر شکنجه
اگر بند است و شلاق و خنجر
اگر مسلسل و انگشتر
با ما تبار فدایی!
با ما غرور رهایی!
به نام آهن و گندم!
اینک! ترانهی آزادی!
اینک! سرودن مردن!
امروز ما
امروز فریاد!
فردای ما
روز بزرگ میعاد!
بگو که دوباره میخوانم
با تمامی یارانم
گلسرود شکستن را!
بگو! بگو که به خون می سرایم
دوباره با دل و جانم
حرف آخر رستن را!
بگو به ایران!
بگو به ایران!
برچسب ها: داریوش، ایرج جنتی عطایی، واروژان،

ای چراغ هر بهانه از تو روشن از تو روشن
ای که حرفای قشنگت منو آشتی داده با من
من و گنجشکای خونه دیدنت عادتمونه
به هوای دیدن تو پر می گیریم از تو لونه
باز میای که مثل هر روز برامون دونه بپاشی
منو گنجشکا میمیریم تو اگه خونه نباشی
همیشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام
بس که اسم تو رو خوندم بوی تو داره نفسهام
عطر حرفای قشنگت عطر یک صحرا شقایق
تو همون شرمی که از اون، سرخه گونههای عاشق
شعر من رنگ چشاته، رنگ پاک بی ریایی
بهترین رنگی که دیدم، رنگ زرد کهربایی
من و گنجشکای خونه، دیدنت عادتمونه
به هوای دیدن تو، پر می گیریم از تو لونه
ترانهسرا: اردلان سرفراز | آهنگساز: حسن شماعیزاده | خواننده: گوگوش | تنظیمکننده: واروژان

برچسب ها: گوگوش، حسن شماعیزاده، اردلان سرفراز، واروژان،

توی گسترده ی رویا
ای سوار اسب ابلق
دنبال کدوم مسیری
توی تاریکی مطلق
ای به رویا سرسپرده
با توام ای همه خوبی
راهی کدوم دیاری
آخه با این اسب چوبی؟
با توام ای که تو فکرت
با هر عشق و با هر اسمی
رهسپار فتح قلبِ
ماه پیشونی طلسمی
توی دستای نجیبت
عکس ماه پیشونی داری
واسه پیدا کردن جاش
دنیا رو نشونی داری
ماه پیشونی تو قصه
فکر بیداری تو خوابه
خورشید هفت آسمون نیست
عکس خورشید توی آبه
از خواب قصه بلند شو
اسب چوبیتو رها کن
ماه پیشونی مال قصه است
مرد من منو صدا کن
اگه از افسانه دورم
اگه ماه پیشونی نیستم
اگه با زمین غریبه
اگه آسمونی نیستم
واسه خواب خستگیهات
مثل یک قصه لطیفم
به صداقت تو مومن
مثل قلب تو شریفم
ترانهسرا: ایرج جنتی عطایی | آهنگساز و تنظیمکننده: واروژان | خواننده: گوگوش

* این ترانهی زیبا اخیراً توسط «حامی» نیز بازخوانی شد. اجرای حامی نیز مثل همیشه فنی، دقیق و زیباست.
برچسب ها: گوگوش، واروژان، ایرج جنتی عطایی،
تبلیغات







